ماهیت زمان
آشنایی با موضوعات زمان (در قرآن)

در صورتی که سئوال تخصصی در مورد قرآن دارید


در قسمت نظرات،
ثبت نمایید تا در اولین فرصت جواب آن را دریافت

نمایید .

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 19:56 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]
بنام خدا

برادر ارجمند جناب آقای علی امیری با سلام و عرض تبریک سال جدید و عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها از اظهار نظرتان بسیار سپاسگزارم در ضمن موضوعی را که مورد پرسش قرار داده اید دسترسی به جنابعالی ندارم لطفا شماره تماس خود را برایم در قسمت نظرات درج فرمائید.

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 17:6 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

بنام خدا

قسم خداوند در قرآن کریم با عبارت (والعصر) حکایتی عجیب دارد. این سوگند توجه آدمی را به نعمتی معطوف می دارد که از ارزش والایی برخوردار است. زمان از جمله نعمتهایی است که در متون دینی از اهمیت بسیار آن سخن به میان آمده است. خداوند در پرتو نعمت زمان، قابلیت های نهفته ای را در طول مدت عمر، برای انسان به ودیعه گذارده که مدیریت روشمند و بهره برداری صحیح از آن، نقش تعیین کننده ای در اعتلای کیفی سبک زندگی دینی و در نتیجه حیات معقول دارد. از این رو دین مبین به عنوان برنامه ای هوشمند وهمه جانبه، توجه انسان را به اهمیت زمان معطوف داشته، و توصیه های مفیدی را در مورد شیوه صحیح مدیریت زمان و بهره وری مناسب از آن گوشزد می کند. شاید با این مقدمه علامت سؤالی در ناخودآگاه ذهن مطرح شود که به راستی مدیریت زمان چیست؟ آیا این هم یکی از اصطلاحات علوم جدید است که از فرهنگ غربی به فرهنگ ارزش های جامعه اسلامی سرایت کرده است؟ آیا نسبتی میان ادبیات وحیانی و روایی دین اسلام با مقوله مدیریت زمان وجود دارد؟ آیا این مسئله مقوله ای شعاری و کلیشه ایست که مانند برخی فرضیات علمی و ذهنی به درد بهانه ای برای برگزاری نشست ها و گفتمان هایی با طعم روشنفکری می خورد و یا به عنوان یک علم و ابزار کاربردی می تواند در شرایط مختلف و متفاوت نقش آفرین باشد؟برای پاسخ به این قبیل سؤالها ابتدا باید موضوع مدیریت زمان و اهمیت آنرا را تعریف کنیم تا بتوانیم نسبت آن را با دین مورد بررسی قرار دهیم و بعد به این مسئله بپردازیم که مدیریت زمان مولود کدام تفکر و آئین است؟ آیا این موضوع جزء مباحث مطرح شده در قلمرو دین است یا زائده ای برآمده از ترجمان فرهنگ غربی است که قرابتی همسو را با معیارها و ارزش های اسلامی برقرار کرده؟ اصلا توجه به این مسئله چه اهمیتی دارد؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ] [ 9:15 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

پيش بينی برگشتن محمد به مکه

« آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانيد».

(مُعاد در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به "روز رستاخيز اطلاق شده (به اعتبار اينکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)"، و به زادگاه اطلاق می شود (به اعتبار اينکه انسان هر جا برود نهايتاً به آن برمی گردد). و در آيه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است).

محمد به دلايلی که می دانيم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آيه به وی وعده می دهد که وی به مکه باز خواهد گرديد. همه قرآن و اسلام در گرو اين آيه گذاشته شده بوده است. اگر محمد پيش از برگشتن به مکه فوت می کرد و يا هيچگاه پيروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دين وی می سوخت. چون برای پيروان وی روشن می شد که اگر اين قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بايست می دانست که محمد به مکه برمی گردد يا نه.

و روشن است که کسيکه يک دينی درست می کند، اينقدر می فهمد که شايد فردا پس فردا فوت کند و هيچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود.

روشن است که اين آيه حرف کسی غير از خدا نمی تواند باشد.

منبع:http://www.quranology.com/farsi/pishbinihaye-koran.htm

[ دوشنبه سی و یکم تیر 1392 ] [ 11:48 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

بنام خدا

وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ

  • آنان که آنچه را خدا به پيوستن آن فرمان داده پيوند می دهند و از پروردگارشان می ترسند و از سختی بازخواست خداوند بيمناکند.-سوره مبارکه الرعد آیه ۲۱

    یکی از سفارشات قرآن امر به صله ارحام می باشد این جانب در حد توان سعی نموده ام در این زمینه کوشا باشم بدین جهت قدم اول را در سال۱۳۹۰تصمیم به جمع آوری نام منسوبین به خانواده ام نمودم برای این کار با بیشتر آن ها در تماس بودم و هم اکنون این ارتباطات ادامه دارد. لطفا برای ملاحظه آن کار به این نشانی به سری بزنید! http://tayefehhesami.blogfa.com قسمت عناوین مطالب

  • روز عاشورای سال ۱۳۹۲ سید صادق رستگار همراه با آقای امیری شرکت در مراسم

  • [ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 13:53 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    انا لله و انا الیه راجعون

    آيت‌الله مجتبي تهراني از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) شب گذشته در سن 77 سالگی دار فانی را وداع گفت. آیت‌الله مجتبی تهرانی در سال ۱۳۱۶ ه.ش در خانواده‏ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. پدر ایشان مرحوم آیت‏الله میرزا عبدالعلی تهرانی،از شاگردان مرحوم حاج‌شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود که در زمان تاریک حکومت پهلوی اوّل، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، به اقامة جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعدّ و راهنمایی سالکان الی‏الله‏تعالی اهتمام ویژه داشت.وی طبق رسم تمامی خاندان‌های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران کودکی آغاز نمود و در امر تحصیل علوم، جدّیت فوق‌العاده‌ای داشت. ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدّت چهار سال به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و در سایه الطاف حضرت علی‌بن‏موسی الرّضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته‌ای چون ادیب نیشابوری بهره برد. سپس به قم مهاجرت کرد تا در حوزه نوپای آن دیار، که به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیّع را به‌سوی خود جذب می‌کرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند. این عالم وارسته با جدّیت و پشتکار بسیار، دروس سطح را به‏سرعت تمام کرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت‌الله‏العظمی بروجردی،آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و مرحوم علّامه طباطبایی راه یافت. در جدّیت و پشتکار معظّم‌له همین نکته کافی است که به فرمودة خودشان، در زمانی که مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل‌الشیعه را مطالعه کردند تا برای شرکت در درس خارج آماده شوند. ایشان با نبوغ و پشتکاری که از خود نشان دادند، در جوانی به درجة رفیع اجتهاد رسیده و به‌زودی توانستند از نزدیکان و خصّیصین حضرت امام قرار گیرند. مقبولیّت علمی ایشان نزد استاد خویش، به‌اندازه‌ای بود که حضرت امام به طلبة خوش‌فکر و جوان خود اجازه داد تا تقریرات و نوشته‌جات درس بیعشان را جمع‌آوری کرده و به صورت یک اثر مستقل منتشر نماید. ایشان در همین ایّام، کتاب مکاسب محرّمة حضرت امام، همچنین دوجلد رسائل اصولی ایشان را تنظیم و منتشر کردند. با آنکه هنوز مدّت زیادی از استفاضة این طلبه فاضل و جوان از محضر زعیم عالم تشیّع، حضرت آیت‌الله‏العظمی بروجردی نگذشته بود، این مرجع کم‌نظیر رحلت کرد و بار هدایت امّت را به ‌دوش خلف صالح خویش چون حضرت امام خمینی(ره) نهاد. حال که امر خطیر مرجعیّت متوجّه حضرت امام شده بود، ایشان شاگرد فاضل خود، یعنی حاج‌آقا مجتبی تهرانی را مأمور به جمع‌آوری فتاوا و تنظیم اوّلین نسخه از رسالة عملیه و مناسک حجّ خویش گردانید که در همان ایّام به چاپ رسید و در دست‌رس مقّلدان قرارگرفت. حضرت استاد برای انجام این امر مهم، ضمن بهره‏گیری از دست‌نوشته‌های متعدّد استاد خویش، با ایشان هم‌بحث شد و رساله‌ای دقیق و علمی آماده کرد که بعدها جزو دقیق‌ترین رساله‌های منسوب به امام خمینی مطرح گردید. همة این امور در زمانی اتّفاق افتاد که هنوز کمتر از بیست و پنج سال از عمر شریف حضرت استاد می‌گذشت. ایشان علاوه بر یادگیری فقه و اصول در محضر استاد بی‌بدیل خود، چندین سال نیز از مشرب اخلاقی و عرفانی آن عارف کامل و عالم ربّانی سیراب گردید و با دیدگاه‏های اجتماعی و سیاسی امام امّت به‌خوبی آشنا شد. این استضائه از خورشید حیات‌بخش امام و دیگر اولیای الهی ادامه داشت تا آنکه جرقّه‌های بیداری اسلامیِ ملّت ایران زده شد و امام خمینی از کشور تبعید گردید. بعد از این واقعة دردناک، حضرت آیت‌الله تهرانی نیز سه سال بعد، به نجف رفت تا هم سیر معنوی خود را در سایة فیوضات امیر‌المؤمنین(ع) و دیگر ائمة هدی تکمیل نماید و هم از تربیت استاد خویش بی‌بهره نماند. امّا این معیّت زیاد طول نکشید و حضرت امام به ایشان امر کردند که به ایران برگشته و در تهران حضور داشته باشند. لذا ایشان در سال ۱۳۴۹ به زادگاه خود بازگشت و به کارهای مهم و برزمین مانده مشغول گردید. حضرت استاد از زمان بازگشت به تهران، تا پیروزی انقلاب شکوهمند امامت و ولایت در ایران، ضمن اقامة جماعت در مسجد جامع بازار، تدریس سطوح عالی خود را در مدارس علمیة تهران آغاز کردند و تربیت و هدایت جوانان انقلابی را به‌دست گرفتند. از جلسات بسیار محرمانه با برخی انقلابیون فعّال گرفته تا جلسات عمومی اخلاق که در برخی مقاطع زمانی به‌دلیل ممانعت حکومت جور، تعطیل می‌شد، همچنین حضور در بازار تهران و هدایت و رهبری مردم کوچه و بازار، از اهمّ فعّالیت‌های معظّم‌له پیش از انقلاب بود.حضور عادّی آیت الله تهرانی در تهران و فعالیّت‌های مخفی ایشان در راهنمایی و رهبری مجاهدان انقلابی، آن‌قدر مفید و مؤثّر بود هنوز هم برکات آن در میان اهالی تهران، باقی و جاری است، که بعد از مدّت‏ها سرّ تأکیدهای حضرت امام مبنی بر مراجعت ایشان به تهران را روشن ساخت. عنایت ویژة حضرت امام به تهران موجب گردید که حضرت استاد، تا امروز در عاصمة‌جهان تشیّع بماند و نعمتی بی‌بدیل برای اهل این دیار باشد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز ولایت و زعامت حضرت روح‏الله، همچنین با توجّه به سوابق درخشان و مراودات حضرت استاد با امام امّت، انتظار می‌رفت که ایشان یکی از مسؤولین نظام اسلامی شده و گوشه‌ای از بار این انقلاب را به دوش بکشند. امّا بنا به فرمودة خودشان، ایشان با دعا به درگاه خدای متعال و توسّل به حضرات معصومین، خود را از قبول مسؤولیت‌های آشکار کنار کشیدند و با حضور در صحنة نیروسازی برای انقلاب، همچنان به‏صورت گمنام و مؤثّر به تربیت نیروهای جوان و کارآمد برای انقلاب اسلامی پرداختند.لذا جلسات درس خارج ایشان مملوّ از طلّاب سطوح عالی بود که برای انجام وظیفه به تهران آمده بودند و از فضای علمی قم فاصله داشتند. این جلسات آن‌قدر مفید و کم‌نظیر بود که بسیاری از فضلا را به خود جذب کرد و حسرت دوری از فضای علمی قم را به رضایت و شکرگزاری شرکت در این جلسات علمی تبدیل نمود.از طرفی دیگر، جلسات عمومی اخلاق و معارف اسلامی که قبل از انقلاب نیز برپا بود و از سال ۱۳۵۶ به‏طور منظّم و هفتگی دائر می‌گردید، مأمن بی‌نظیری برای بسیجیان مخلص حضرت روح‌الله و سکّوی پرشی برای دلدادگان و حیات‌یافتگان انقلاب اسلامی بود که تازه از زیر یوق جهالت ستم‌شاهی رهایی یافته و به نور حکومت الهی منوّر گشته بودند و بی‌صبرانه و مشتاقانه به‌دنبال معارف عمیق اسلام بودند.انتهاي پيام

    منبع: http://www.yjc.ir

    [ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 13:21 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]
    بنام خدا

    بر طبق قرآن, آفرينش اين جهان در شش روز يا شش هنگام صورت گرفته است. اين موضوع در ۱۰ آيه شرح داده شده است

    ۱- سوره: ۷ , آیه: ۵۴

    در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

    ۲- سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

    همان كسى كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش روز آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [كه مى‏داند]

    ۳- سوره: ۵۷ , آیه: ۴

    اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى‏كنيد بيناست

    ۴- سوره: ۱۱ , آیه: ۷

    و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين [ادعا] جز سحرى آشكار نيست

    ۵- سوره: ۳۲ , آیه: ۴

    خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏گيريد

    ۶- سوره: ۱۰ , آیه: ۳

    پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد

    ۷- سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

    و در حقيقت آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس ماندگى نكرديم

    اين شش روز, در آيات زير شرح داده شده اند

    ۸- سوره: ۴۱ , آیه: ۹

    بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏دهيد اين است پروردگار جهانيان

    ۹- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۰

    و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏ گيرى كرد [كه] براى خواهندگان‏ درست [و متناسب با نيازهايشان] است

    ۱۰- سوره: ۴۱ , آیه: ۱۲

    پس آنها را [به صورت] هفت آسمان در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمانى كار [مربوط به] آن را وحى فرمود و آسمان [اين] دنيا را به چراغها آذين كرديم و [آن را نيك] نگاه داشتيم اين است اندازه‏ گيرى آن نيرومند دانا.

    منبع:http://www.parsquran.com/subject/6days.htm

    [ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 7:44 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    یکی از اموراتی که معمولان موجب رنج فراوان مؤمنین می گردد استهزاء نمودن

    آن ها ست که برای علاج آن بهترین درمان، راهنمایی خداوند متعال می باشد که در

    سوره مباره الحجر آیه ۹۸ به آن دستور داده است.

    وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ(97)

    فَسَبِّحْ بحَِمْدِ رَبِّكَ وَ كُن مِّنَ السَّجِدِينَ(98)

    وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتىَ‏ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ(99)

    سوره مبارکه الحجر

    97- و قطعا ما مى‏دانيم كه سينه تو به علت آنچه اينان مى‏گويند تنگ مى‏شود

    98- پس تو به وسيله حمد، پروردگار خود را تسبيح بگو و از سجده كنندگان باش‏

    99- و پروردگارت را عبادت كن تا اجل تو فرا رسد.

    ما مى‏دانيم كه سينه تو از شنيدن استهزاء وشرك، گرفته شده و ناراحت مى‏شود، ولى وظيفه تو تسبيح و تنزيه و تقديس پروردگار متعال است و لازم است كه خداوند متعال را پيوسته ستايش كرده، و او را از هر گونه نواقص و احتياج مبرا نموده و به موجب اين آيه كريمه: لازمست كه پروردگار متعال را تسبيح توأم با حمد و ستايش كرده، و پيوسته در حال خضوع و سجده شد. وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ:اين آخرين دستوريست كه در رابطه ارتباط با خداوند متعال از جانب خداوند متعال صادر شده است.و معلوم مى‏شود كه: مراقبت و إدامه پرستش خداوند متعال تنها وسيله حصول يقين است، زيرا عبادت وسيله ارتباط و موجب حضور در پيشگاه پروردگار متعال است، و حضور و قرب ظاهرى سبب خواهد شد براى قرب معنوى.

    آرى در هر عبادتى توجّه خاصّى به يكى از أسماء و صفات إلهى در باطن انسان پديدار مى‏گردد، و اين توجّه وسيله إجمالى براى معرفت آن اسم و صفت خواهد بود.پس عبادت بهترين وسيله معرفت و ارتباط خواهد بود.

    نتیجه: هرگاه مورد استهزاء قرار گرفتید به ذکر خدا وند متعال مشغول و آن خالق یکتا را تسبیح گویید!!

    منبع:تفسیر شریف روشن جلد ۱۲صفحه ۳۶۶ اثر استاد حسن مصطفوی

     

    [ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 14:36 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    برای دسترسی به اشعار شعرای نامی ایرانی به این سایت  http://ganjoor.net  مراجعه فرمایید.

     

    [ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 19:46 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    دوشم مگر چه بودکه هیچم نبرد خواب

    پروین به رخ فشاندم تا سر زد آفتاب

    بیدار بود خادمکی در سرای من

    گفت‌از چه‌خواب می‌نروی دادمش جواب

    کامروز بخت خواجه ز من پرسشی نمود

    زین پس چو بخت‌خواجه نخواهم شدن به‌خواب

    گفت ار چنین بود قلمی‌گیر وکاغذی

    بنگار بیتکی دو سه در مدح بوتراب

     

    ادامه مطلب
    [ پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ] [ 17:40 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    ﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾

    هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ( 2 )جمعه

    و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می‏خواند و آنها را تزکیه می‏کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‏آموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند! (2)ترجمه مکارم

    غايت بعثت همان است كه خداي تبارك وتعالي در سورة "جمعه" فرموده است:هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين. غايت بعثت اينهايي است كه در این آية شريفه ذكر مي‌فرمايد، مي‌فرمايد كه خداي تبارك و تعالي آن خدايي است كه مبعوث كرده است در بين شما از خود شما يك رسولي، يك فرستاده‌اي و اين فرستاده اين چندامر را از طرف خدا بايد انجام بدهد: يتلوا عليهم آياته آيات خدا را بر مردم قرائت كند. قرآن آيات الهي است و انگيزة بعثت آوردن اين كتاب بزرگ است و تلاوت كردن اين كتاب بزرگ و آية عظيم الهي است. گر چه همه عالم آيات حق تعالي هستند، لكن قرآن كريم فشرده ای از تمام خلقت و تمام چيزهايي ]است[ كه در بعثت بايدانجام بگيرد. قرآن كريم يك سفره‌اي است كه خداي تبارك و تعالي به وسيله پيغمبر اكرم(ص) در بين بشر گسترده است كه تمام بشر از آن هر يك به مقدار استعداد خودش استفاده كند. اين كتاب و اين سفرة گسترده در شرق و غرب و از زمان وحي تا قيامت كتابي است كه تمام بشر، عامي، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده مي‌كنند، يعني، كتابي است كه در عين حال كه نازل شده است از مرحله غيب به مرحله شهود و گسترده شده است پيش ما جمعيتي كه در عالم طبيعت هستيم، در عين حالي كه متنزل شده است از آن مقام و رسيده است به جايي كه استفاده بتوانيم از او بكنيم، در عين حال، مسائلي در او هست كه همة مردم، عامي و عارف و عالم و غيرعالم،از او استفاده مي‌كنند و مسائلي در او هست كه مختص به علماي بزرگ است، فلاسفة بزرگ است ، عرفاي بزرگ است، و انبيا و اولياست. بعض مسائل او را غير از اولياي خداي تبارك و تعالي كسي نمي‌تواند ادراك كند، مگر با تفسيري كه از آنان وارد مي‌شود، به مقدار استعدادي كه در بشر هست، مورد استفاده قرار مي‌گيرد و مسائلي هست كه عرفاي بزرگ اسلام از آنها استفاده مي‌كنند و مسائلي هست كه فلاسفه و حكماي اسلام از آن استفاده مي‌كنند و مسائلي هست كه فقهاي بزرگ از آن استفاده مي‌كنند و اين سفره همگاني است براي همه و اين طوايف از آن استفاده مي‌كنند. مسائل سياسي،‌مسائل اجتماعي، مسائل فرهنگي و مسائل ارتشي و غيرارتشي، همه در اين كتاب مقدس هست. انگيزة نزول اين كتاب مقدس وا نگيزة بعثت نبي‌‌اكرم براي اين است كه اين كتاب در دسترس همه قرار بگيرد و همه از او به اندازة سعة وجودي وفكري خودشان استفاده كنند. مع‌الأسف،‌نتوانستيم ما و نتوانسته‌ است بشر و نتوانسته‌اند علماي اسلام آن طوري كه بايد استفاده از اين كتاب مقدس بشود،‌استفاده كنند. بايد همگان افكار خودشان را به كار بيندازند و مغزهاي خودشان را متوجه كنند به اين كتاب بزرگ، تااينكه اين كتاب بزرگ را به طوري كه هست و به طوري كه ما مي‌توانيم از او استفاده كنيم همه استفاده كنند. و قرآن آمده است براي استفاده همة طبقات، هر كس به مقدار استعداد خود، البته بعض آيات است كه غير از رسول اكرم و آن كه متعلم به تعليم اوست نمي‌تواند بفهمد و به وسيله آنهاست كه ما بايد بفهميم. و بسياري از آيات است كه در دسترس همگان است كه همه فكرهاي خودشان را به كار بيندازند و مغزهاي خودشان را متوجه كنند و مسائل زندگي را، زندگي اين دنيا و زندگي آن عالم را، از اين كتاب مقدس استفاده كنند. پس يك انگيزه از بعثت اين است كه قرآن كه در غيب بوده است و به صورتهاي غيبي بوده است و در علم خداي تعالي بوده است و در غيب الغيوب بوده است، به وسيله اين موجود عظيمي كه به واسطه مجاهدات بسيار و به واسطه بودن او بر فطرت حقيقي و فطرت توحيدي و همه مسائلي كه هست، رابطه دارد با غيب، به واسطه رابطه‌اي كه با غيب دارد، اين كتاب مقدس را از مرتبه غيب متنزل كرده است و بلكه تنزلاتي حاصل شده است و تا رسيده است به مرتبه "شهادت"، كه به صورت الفاظ در آمده است و اين الفاظ را ما و شما و همه مي‌توانيم بفهميم و معاني آن را تا اندازه‌اي كه مي‌توانيم ما استفاده از آن مي‌كنيم. و انگيزه بعثت، بسط اين سفره (است) در بين بشر از زمان نزول تا آخر. اين يكي از انگيزه‌هاي كتاب است و انگيزه ‌بعثت است، "بعث عليكم" رسولي را كه تلاوت مي‌كند بر شما قرآن را، آيات الهي را. تزكيه براي فهم "كتاب" و "حكمت"
    ويز كيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه، اين شايد غايت اين تلاوت باشد، تلاوت مي‌كند براي "تزكيه" و براي "تعليم" و براي تعليم همگاني، تعليم همين كتاب و تعليم حكمت كه آن هم از همين كتاب است. پس انگيزه‌ بعثت نزول وحي است و نزول قرآن است و انگيزه تلاوت قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا بكند و نفوس مصفا بشوند از اين ظلماتي كه در آنها موجود است تا اينكه بعد از اينكه مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها، قابل اين بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند. انگيزه، تزكيه است براي فهم كتاب و حكمت، هر نفسي نمي‌تواند اين نوري را كه از غيب متجلي شده است و متنزل شده است و به شهادت رسيده است ادراك كند. تا تزكيه نباشد تعليم كتاب و حكمت ميسور نيست، بايد تزكيه بشود نفوس از همه آلودگيها، كه بزرگترين آلودگي عبارت است از آلودگي نفس انسان و هواهاي نفسانيه كه دارد. مادامي كه انسان در حجاب خود هست، نمي‌تواند اين قرآن را كه نور است و به حسب فرمايش خود قرآن نور است، نور را كساني كه در حجاب هستند و پشت حجابهاي زيادي هستند، نمي‌توانند ادراك كنند. گمان مي‌كنند كه مي‌توانند، لكن نمي‌توانند. تا انسان از حجاب بسيار ظلماني خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاي نفساني است، تا گرفتار خود بينيهاست، تا گرفتار چيزهايي است كه در باطن نفس خود ايجاد كرده است از ظلماتي كه بعضها فوق بعض است، لياقت پيدا نمي‌كند كه اين نور الهي در قلب او منعكس بشود. كساني كه بخواهند قرآن را بفهمند و محتواي قرآن را، نه صورت نازل كوچكش را، محتواي قرآن را بفهمند و طوري باشد كه هر چه قرائت كنند بالا بروند و هر چه قرائت كنند به مبدا نور و مبدا اعلي نزديك شوند، اين نمي‌شود الا اينكه حجابها برداشته بشود و "تو خود حجاب خودي" بايد از ميان‌برداري اين حجاب را، تا بتواني اين نور را به آن طور كه هست و انسان لايق است براي ادراك او، ادراك كني. پس، يكي از انگيزه‌ها اين است كه تعليم بشود كتاب بعد از تزكيه و تعليم بشود حكمت بعد از تزكيه. نجات از طغيانگري در تزكيه نفوس اول آيه‌اي كه به رسول اكرم، به حسب روايات و تواريخ، وارد شده است، آيه اقرا باسم ربك است. اين آيه اولين آيه‌اي است كه، به حسب نقل جبرئيل بر رسول اكرم(ص)خوانده است و از اول به "قرائت" و به تعلم دعوت شده است. اقرا باسم ربك الذي خلق و در همين سوره است كه كلا ان الانسان ليطغي، ان رآه استغني. اين سوره اولين مورد وحي (است) و در اولين نزول وحي اين آيه در اين سوره وارد شده است كه كلا ان الانسان ليطغي ان رآه استغني. معلوم مي‌شود كه طغيان و طاغوت بودن از اموري است كه در رأس امور است و براي طاغوت زدايي بايد تعليم "كتاب" و "حكمت" و تعلم "كتاب" و "حكمت" كرد و "تزكيه" كرد.

    منبع:صحيفه امام، ج 14، ص 386 تا 389)

    [ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 19:12 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    با عرض تبریک به مناسبت بعثت خاتم الانبیاء حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و علی آله علیهم السلام ،پیرو درخواست عزیزی که معنی کلمه ی (ماهیت) را جویا شده بود، مطلب ارائه شده از لغت نامه ای به نشانی http://farsilookup.com تقدیم گردید.

    ·  حقیقت‌وطبیعت‌ونهادوسرشت‌چیزی

    ·  ( اسم ) چیستی حقیقت ذات جمع : ماهیات . توضیح چیزیست که در جواب ما ی حقیقیه ( چیست ) گفته شود و پرسش از گوهر اشیائ است و بنابر این بر حقیقت شئ و آنچه شیئیت شی. بدان است اطلاق میگردد : حد درست آن بود که دلیلی کند بر ماهیت چیز و لیمت او ... یاماهیت بسیط ( بسیطه ) . ماهیتی که از امور متخالف ترکیب نیافته باشد . قطب الدین گوید : ماهیت اگر ملتئم نباشد از اموری که متخالف باشند بحقیقت آنرا ماهیت بسیطه خوانند و الامرکبه . یا ماهیت بشرط شئ . ماهیت مخلوط . یا ماهیت مجرد ( مجرده ) . ماهیت من حیث هی و لا بشرط است و آنرا ماهیت مرسله هم نامند . یا ماهیت مخلوط ( مخلوطه ) . همان ماهیت بشرط شئ است که عبارت از ماهیت بلحاظ وجود و عوارض و حالات وجودی است . یاماهیت من حیث هی . عبارت از ماهیت باعتبار نفس و ذات خود است بدون لحاظ وجود خارجی یا ذهنی و بدون لحاظ عوارض وو حالات او مانند کثرت و وحدت و غیره . حقیقت چیزی

    منبع: http://farsilookup.com

     

    [ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ] [ 11:14 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

    وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ و لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً .يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئا وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون(55)‏

    خداوند به كسانى از شما مردم كه ايمان آورده و اعمال نيك انجام داده‏اند وعده عنايت فرموده كه حكومت روى زمين را نصيب آنها خواهد فرمود هم چنان كه پيشينيان آنها را حكومت عطا فرمود و دين و آئينى را كه براى آنها انتخاب فرموده به قدرت الهى تثبيت خواهد فرمود و امنيّت را جانشين خوف و ناامنى خواهد فرمود و [خداوند مى‏فرمايد:] «آنها بايد تنها مرا بپرستند و به هيچ وجه براى من شريك قائل نشوند و كسانى كه بعد از اين نعمات، باز كفر بورزند آنها به واقع نافرمان هستند.»

    .ترجمه از مرحومه طاهره صفارزاده:آیه55 سوره نور

    وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ:

    آيه مبنى بر مژده به امت اسلام و خطاب به عموم اجتماعات و امت صالح اسلامى است و ظاهر آيه امت به قيد صلاح است و جمله الَّذِينَ آمَنُوا خطاب شخصى نيست كه متوجه به افراد خاصى باشد مانند خلفاء اسلام كه پس از رحلت رسول (ص) متصدى زعامت مسلمانان بوده و خلافت جامعه اسلامى را به عهده داشتند و ظاهر آيه به طور قضيه حقيقيه و امت صالح از مسلمانان است و نه مطلق امت و اجتماعات اسلامى به دون قيد صلاح است بلكه خصوص امت مسلمان صالح را مورد مژده و بشارت قرار داده است.لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ:مبنى بر مژده و بشارت به امت صالح اسلامى است و مصدر آن استخلاف از خلف گرفته شده به معناى جانشين بودن و وراثت در زندگى است به اين كه شخصى و يا اقوام و اجتماعى در اثر فناء و يا هلاكت قوم و جامعه نيرومندى جانشين آنان شد و منازل و سرزمين آنان را تصرف نموده به جاى آنها سكونت نمايند و اين معناى استخلاف صفت جامعه و قوم است كه بطور اجتماع در سرزمين و اماكن اقوام گذشته و منازل آنان سكونت نمايند.و نيز ممكن است استخلاف بمعناى منصب خلافت رسالت و امامت و وصايت باشد كه منصب الهى است ناگزير منصب شخصى خواهد بود كه آفريدگار به شخص قابل و شايسته موهبت ميفرمايد مانند رسولان نوح و ابراهيم و موساى كليم عليهم السّلام.لطفا مابقی را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

    منبع:تفسیر شریف انوار درخشان:ج‏11، ص: 403


    ادامه مطلب
    [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 23:44 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏

    يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ

    فرشتگان را كه حامل وحى از فرمان اوست به هر كس از بندگان خويش بخواهد نازل مى‏كند كه (مردم را) انذار كنيد (و بگوئيد كه) خدايى جز من نيست پس، از من بترسيد (2)النحل

    مِنْ أَمْرِهِ:بيان حقيقت روح است كه از عالم امر و فوق زمان و عالم طبع، شرف صدور يافته و از آن تعبير بكن ايجاد مى‏شود و تحقق آن وابسته به قيد و شرطى نخواهد بود و ابدى و فناء ناپذير است و همه درجات عالى و ذاتى ارواح بشرى از عالم امر هستند و منافات ندارد كه حقايق مختلف داشته و مقول بتشكيك باشند از نظر اينكه روح يگانه گوهر امكانى و سپرده الهى است كه بر حسب صفاء و تيره‏گى ذاتى و اكتسابى آن داراى درجات بي شمار به تعداد افراد بشر خواهد بود هم‏چنانكه ارواح قدسيه پيامبران و رسولان به لحاظ كمال ذاتى و چه از نظر تكميل ساير نفوس بشرى و نيز به  لحاظ صفاء ذاتى و قرب و تشبه به ساحت كبريائى مصاديق و افراد بسيار خواهد داشت هم چنين از نظر بعد و محروميت ارواح و نفوس بشرى از رحمت كه مسطور صفات جلال كبريائى هستند مصاديق بي شمار داشته باشد روح كه به همراهى فرشتگان بر رسولان نازل و به آنها موهبت وجودى مى‏شود سبب حيات جديد و ارتقاء آن خواهد بود ولى سبب كثرت و تعدد روح نخواهد شد هم چنانكه روح كه از ساحت كبريائى شرف صدور مى‏يابد و دستور وحى آن به فرشته امين وحى داده مى‏شود داراى درجات و حقايق بسيار است مثلا روحى كه به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله القاء مى‏شود اعلى درجه معارف الهى و اسرار قرآنى است و سبب اقصى درجه ارتقاء و تعالى امكانى روح قدس خاتميت خواهد بود.و نيز ممكن است از نظر پاداش و تكميل روح جديد به اهل ايمان موهبت شود كه سبب استقامت در ايمان و تعالى و ارتقاء آنان گردد به هر حال سبب كثرت عددى روح نخواهد شد.عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ:مقام رسالت از جانب پروردگار امرى است بسيار دشوار و عالى‏ترين مقام عبوديت و بشريت است و عبارت از عهده داشتن دعوت جامعه بشر بتوحيد و مبارزه با دنياى شرك و كفر است و هرگز عذرى از رسول پذيرفته نخواهد شد بر اين اساس شرايط و امكانات بيشمارى در آن لازم است كه بايد رعايت شود و همه در كلمه عبوديت خلاصه مى‏شود.زيرا نيروى عبوديت است كه اساس سعادت و قابليت زياده بر تصور بشر مى‏شود و مفاد آيه آن است كه پروردگار روح را به همراهى فرشتگان مقرب بر رسولان مى‏فرستد و فقط وابسته به مشيت پروردگار خواهد بود.زيرا ساير شرايط آن كه سبب قابليت و صلاحيت مى‏شود در مفهوم كلمه عباد گرفته شده در اين صورت سبب تحقق نزول روح فقط مشيت پروردگار خواهد بود و ضمنا آيه مبنى بر يادآورى توحيد افعالى پروردگار است كه تنها مشيت و خواست پروردگار سبب نزول وحى برسولان مى‏شود.

    أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا:جمله تفسير مفاد روح است كه برسولان نازل مى‏شود و مبنى بر اعطاء و موهبت منصب رسالت و انذار جامعه بشر است به اين كه عموم مردم را بخداپرستى و پرهيزكارى دعوت نمايند و ضمنا مردم را از شرك و مخالفت پروردگار تهديد نمايند و عقوبت هميشگى را به آنان يادآورى كنند و رسولان نيز بشر را با كمك آنچه پروردگار در نهاد آنان از خداشناسى نهاده آنها را به پيروى از مكتب توحيد و خداشناسى دعوت نمايند و فطرت بشر را بدان متوجه سازند.وگفته شده مفاد آيه آنستكه نزول فرشتگان بمنظور انذار و تهديد مردم از شرك و كفر و اعلام رسالت فقط وابسته بمشيت پروردگار است و به قيد صلاحيت وابسته نخواهد بود.زيرا منصب رسالت موهوبى و انتصابى است و بر اساس كسب و اكتساب نبوده و صلاحيت در آن شرط نيست پروردگار هر كه را بخواهد و مشيت وى بدان شخص تعلق بيابد او را به منصب رسالت منصوب ميفرمايد.اين گفتار بر خلاف برهان و صريح وجدان است زيرا سفارت و رسالت از جانب پروردگار سخترين و دشوارترين مقام و منصب است و هرگز بر اساس گزاف تحقق نخواهد يافت و آيه نيز از نظر توحيد افعالى يادآورى نموده گروهى كه در مقام عبوديت خالص برآيند پروردگار نيز تصديق فرمايد و بدان سمت آنان را معرفى نمايد آنگاه وظيفه رسالت را بعهده آنان مى‏گذارد و روح جديد توسط فرشتگان به آنان موهبت مى‏فرمايد.فَاتَّقُونِ:جمله تفريح و بيان ركن ديگر قيام به دعوت جامعه بشر به دين توحيد و اداء وظائف توان فرساى رسالت است تقوى از وقايت گرفته شده مفاد آن عقد سلبى و بمعناى اجتناب از شرك در عمل و امر به اداء وظايف دينى است زيرا اعتقاد به توحيد و ستايش پروردگار عبارت از عمل به وظايف و به كار بردن اعضاء و جوارح به سپاس از نعمت آفريدگار است و عمل ظهور عقيده و تحقق آن است در نظام خارج و غرض از اعزام رسولان آزمايش بشر است و قوام آن به ايمان به اصول توحيد و عمل به وظائف الهى و سپاسگزارى است.

     

    منبع:تفسیر شریف انوار درخشان، ج‏9، ص: 416

     

    [ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 15:23 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    بسم الله الرحمن الرحیم

    در عیون اخبار الرضا(ع)به سند خود از قاسم بن مسلم از برادرش عبد العزیز بن مسلم روایت مى کند که گفت : من از حضرت رضا (علیه السلام ) معناى جمله (نسوا الله فنسیهم ) را پرسیدم ؛ فرمود: خداى تعالى دچار فراموشى و سهو نمى شود، نسیان و سهو از خصوصیات مخلوق حادث است ، مگر نشنیده اى که خداوند فرموده : (و ما کان ربک نسیا پروردگار تو فراموش کار نیست ). معناى اینکه در آن آیه فرمود: (خدا را فراموش کردند خدا هم ایشان را فراموش کرد) این است که به کیفر اینکه خدا را فراموش کردند خدا هم خود ایشان را از یاد خودشان برد و در نتیجه خود را فراموش کردند، همچنانکه در جاى دیگر فرموده : (و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون و نباشید مثل کسانى که خدا را فراموش کردند و خدا هم خودشان را از یادشان برد، ایشان همان مردم فاسقند) و اگر در آن آیه دیگر فرموده : (فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا) معنایش این است که ما امروز ایشان را وا مى گذاریم همانطورى که ایشان خدا را ترک گفته و خود را براى دیدار امروزشان آماده نساختند.
    منبع:تفسیر شریف المیزان-علامه طباطبایی(جلد۹ صفحه۵۴۲)

    [ پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ] [ 8:40 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تحقیق درباره حروف مقطعه قرآن

    در آغاز بیست و نه سوره از سوره هاى قرآن با حروف مقطعه برخورد مى کنیم و چنانکه از نامش پیدا است این حروف حروفى بریده از هم به نظر مى رسد، و کلمه مفهومى را ظاهرا نمى سازد.

    حروف مقطعه قرآن همیشه جزء کلمات اسرار آمیز قرآن محسوب مى شده ، و مفسران براى آن تفسیرهاى متعددى ذکر کرده اند، و با گذشت زمان و تحقیقات جدید دانشمندان تفسیرهاى تازهاى براى آن پیدا مى شود.

     


    ادامه مطلب
    [ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 16:37 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    انا لله و انا الیه راجعون

    بدینوسیله از کلیه دوستداران و یاران و  خانواده ی فرزندم مرحوم سید مصطفی رستگار که در مجلس  مراسم خاکسپاری و ترحیم و مجلس رامشه و چهلم وی شرکت نموده و در این روزهای دشوار با همدلی و همیاری خود در کنار ما بوده و همینطور آن دسته از دوستانی که امکان شرکت در این مراسم را نداشته و خود را در غم ما شریک دانستند، صمیمانه تشکر نموده و برای همه آنان و خانواده هایشان سلامتی و عمری طولانی آرزومندیم.

    [ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 16:10 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

     بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏‏

    الْحَاقَّةُ (1) مَا الْحَاقَّةُ (2) وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ (3)

    ساعتى كه حقّ است وقوع آن،‏چه ساعت حقّى است آن‏، وچه ميدانى چيست آن ساعت حق؟‏

     ساعت قيامت حقّ است براى آنكه محقّقا واقع خواهد شد و حق است كه در آنروز حقائق امور مكشوف ميگردد و حق است كه خداوند در آنروز بحساب خلق رسيدگى فرموده بجزاى اعمالشان ميرساند پس از هر جهت حق است و حقيق است بنام حاقّه كه خداوند او را بآن خوانده و براى شدّت اهوال آن بايد بفرمايد چه ساعت سخت حقّى است آن و براى عدم معرفت كسى به كنه آن و خصوصيّات احوالش بايد بفرمايد به پيغمبر خود كه چه چيز دانا كرده است تو را كه چيست حقيقت و احوال آن و نام ديگر آنروز قارعه است براى آنكه كوبنده و شكننده و پراكنده كننده اجزاء عالم دنيا است‏ 

    منبع:تفسير روان جاويد، ج‏5، ص: 259

     

     

    [ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 18:34 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    با عرض پوزش فراوان از عزيزاني كه نظرات زيباي خود را ارسال كرده بودند

    و به دليل تاخير در بررسي آن اقدامي صورت نگرفته بود اكنون انشاالله با ورود

    به ايام فاطميه با توفيقات الهي و برخورداري از موهبات صديقه كبري كوثر قرآن حضرت

    فاطمه زهرا سلام الله عليها موفق گردم برنامه ي هفتگي هر2وبلاگ را فراهم سازم.

    وبلاگ ديگر به نشانيwww.mohebatha14.blogfa.comمي باشد-موهبت

    اميدوارم مثل گذشته با نظرات سازنده ي خودتان راهگشاي اين بي بضاعت گرديد

    باشد تا به اتفاق همديگر آنچه در توان داريم از علاقه مندان به قرآن و عترت عليهم السلام دريغ نورزيم.

    هر كه را پروردگار شرح صدر و سعه فهم موهبت فرمايد در مقام تسليم و تصديق و اعتقاد حق و انقياد برمي آيد و آنچه از معارف و حقايق و احكام باو القاء و اعلام شود با بصيرت مى‏فهمد و تصديق مى‏نمايد-بخشي ازآيه ي22سوره زمر

    [ یکشنبه هفتم فروردین 1390 ] [ 1:52 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]

    بنام خدا

    میلاد پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمدبن عبدالله و فرزندش ششمین اختر تابناک تشیع

    حضرت امام صادق علیهما السلام برکلیه مسلمانان جهان مبارک باد.

    به میمنت این روز فرخنده قسمتی از تفسیر شریف انوار درخشان در ذیل آیه دوم از سوره ی مبارکه جمعه

    تقدیم پیروان قرآن و دوستداران اهل بیت علیهم السلام می گردد.

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ ‏رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ والحکمه و إنّ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (سوره مبارکه جمعه آیه2)

     خداوند آن ذات اقدسى است كه از ميان قومى درس ناخوانده پيامبرى برانگيخت تا آيات و پيام الهى را بر آنها تلاوت كند و آنها را از آلودگى كفر و شرك پاكيزه سازد و به آنها كتاب دين و خردورزى بياموزد اگر چه آنها [آمادگى نداشتند] و پيشتر از آن در گمراهى [بت‏پرستى‏] بودند.

    از جمله آثار صفات كبريائى و اتقان تدبير كه بر جامعه اسلامى منّت نهاده اعزام رسول صلى اللّه عليه و آله است كه در سرزمين و در اجتماعى كه مردم آن امى بوده و بهره‏اى از تعليم نداشته‏اند او را برانگيخت و از تعليمات ربوبى و الهامات غيبى او را بهره‏مند فرمود تا آنجا كه تزكيه و تعليم و تربيت جامعه بشر را به عهده او نهاد و آيات كريمه قرآنى را بر او نازل فرمود به منظور اين كه جامعه بشر را تزكيه نمايد و از رذايل خلقى و شرك و كفر و خرافات و اوهام پاكيزه نمايد.

    الْأُمِّيِّينَ: جمع امى، مردم جوان و سالخورده است كه از تعليم و تربيت بهره‏اى نداشته و محكوم خرافات و اوهام هستند.آيه بيان آنستكه رسول صلى اللّه عليه و آله در جامعه اميين برانگيخته شده و دعوت او بر جهان بشريت است و اختصاص به قوم و نژادى ندارد.در حديث از امام محمد بن على الرضا (ع) روايت شده راوى سؤال نمود يابن رسول اللّه به چه مناسبت رسول صلى اللّه عليه و آله امى ناميده شده.فرمود: چه ميگويند در باره معناى آن، عرض نمودم گمان كنند كه نمى‏توانست بنويسد و بخواند امام فرمود دروغ ميگويند لعنت بر آنان باد و آيه ميفرمايد (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ) و نيز (يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ) چگونه مردم را بآيات قرآنى تعليم ميدهد در حاليكه نمى‏تواند بخواند بلكه ميتوانست بخواند و بنويسد به هفتاد و دو لغت تا آخر حديث.

    يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ:صفت رسول صلى اللّه عليه و آله استكه آيات بر او نازل مى‏شد بيدرنگ براى دانشجويان قرائت ميفرمود و شرح و تفسير آيات را بيان مى‏نمود.وَ يُزَكِّيهِمْ نيز صفت ديگر است آنان را بر حسب نصيحت و پند باخلاق فاضله ترغيب ميفرمود و از رذايل خلقى و جنايت اعمال آنانرا پاكيزه مينمود.

    وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.جامعه دانشجويان را معارف الهى و احكام و برنامه قرآن را بآنان تعليم ميفرمود و سنت و احكام فرعى و فقه را براى آنان تشريح مينمود و پس از اينكه رسول (ص) بشر را از شرك و كفر و رذايل خلقى و خودپرستى پاكيزه نمايد آنگاه بتعليم معارف الهى و اسرار آفرينش آنانرا آشنا سازد و به مقامى از انسانيت آنان را سوق دهد و به وظايف سپاسگزارى آنان را آگاه سازد و در اثر بناگذارى مكتب عالى قرآن به دانشجويان و پيروان آن برنامه آنرا اعلام نمايد و آنان را به سعادت و حيات جاودان مژده و بالاخره پيروان مكتب قرآن را به مقام عالى و مسطوره صفات ربوبى قرار دهد.

    وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ:در صورتى كه بشر قبل از بعثت رسول صادع اسلام (ص) كه توأم با نزول آيات و تعليمات ربوبى بوده مردم در ضلالت شرك و تيره‏بختى و غارتگرى و ظلم و ستم بر يكديگر بسر مى‏بردند قوم و جماعتى كه جز خرافات و اوهام آئينى نداشته‏اند و از حكمت و فضيلت بى‏بهره بوده‏اند.    وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ:اقوام و جماعات ديگر از آيندگان كه بتدريج در مقام تعليم و آموختن معارف و برنامه مكتب قرآن برآيند تا پايان جهان بشريت خواهند استفاده نمود.و روايت شده كه رسول (ص) آيه را قرائت نمود به آن حضرت  عرض شد اين گروه كيانند رسول (ص) دست خود را بر شانه سلمان نهاده فرمود: چنانچه ايمان در ثريا باشد هر آينه رادمردانى از نژاد اين آنرا بدست خواهند آورد.

    منبع:تفسیر شریف انوار درخشان، ج‏16، ص: 348

     

    [ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ] [ 1:51 ] [ سید علی اکبر رستگار ] [ ]
    .: Weblog Themes By Weblog Skin :.
    درباره وبلاگ

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين‏ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ مالِكِ يَوْمِ الدِّين ا‏ِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
    اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّين‏

    سال 1340شمسي مرحوم برادرم سيد احمد رستگار در حالي كه فقط 5 بهار از عمرم سپري شده بود،الفاظ قرآن را در وجودم پروراند.به اين شيوه كه ازاول قرآن شروع به تلاوت مي كرد من هم تقليدي مي خواندم همين كه مي توانستم مثل گفته اش جواب دهم اكتفا مي كرد و مي گفت سيد اكبر تا اين جاي قرآن را بلد است و اين باعث مي شد شوقي در من ايجاد گردد كه در مرحله بعدي كلمات بيشتري از برادرم(استادم)ياد بگيرم تا روزي كه رسيديم به آيه شريفه ي صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ(بقره18) به محض اينكه جواب را كاملا پاسخ دادم صداي مرحومه ي مادرمان زد و گفت بايد يك كله ي قند به عنوان شيريني به من بدهي چرا كه مرسوم است هر معلمي شاگردش را تا اين آيه آموزش مي دهد.پس از يادگيري، والدين شاگرد كله ي قندي به استاد مي دهند.همانطوري كه خودم براي شيخ محمد حسين جد بزرگوارحاج سيد عباس بردم البته نمي دانم موفق به گرفتن قند از مادر شد يا نه چرا كه در آن سال ها قند از محبوبيت فوق العاده اي بر خوردار بود آن هم در رامشه كه از شهر دور بود.به هر حال با درخواست دريافت كله ي قند از مادر فراگيري قرآن را در آن سن و سال اين جانب به خانواده اعلام نمود.اين را هم عرض كنم زماني كه به مجالس روضه خواني مي رفتيم درعوض چايي به ما چند حبه ي قند مي دادند در ماه محرم و صفر خودم يك سفره قندي كه حدود يك كيلو مي شد جمع آوري كردم و تحويل مادرم دادم.خلاصه به جرات مي گويم پس از آن دوره ي كوتاه آموزش قرآن نزد برادرم ،ديگر هيچ فردي به عنوان استاد كلمه اي به من ياد نداد فقط در مدارس آن هم كه درآن زمان به موضوع قرآن توجه كاملي نمي شد.تنها هم نشيني با عده اي مثل مرحومان، برادر ديگرم سيد اسماعيل رستگارو استاداني چون سيد مهدي حسيني-حاج سيد عباس شيخ-حاج سيد عبدالله رجايي-شيخ حبيب امرالهي-حاج غلامحسين رجايي-حاجي عباسعلي-دايي حسين علي اميري-ميرزا ابراهيم حاتمي-اكبرآخوند-علي اميري-حاج بديع الله نوريان-شهيد محسن آژوي و استادان ارجمندي كه در قيد حياتنند حجه الاسلام و المسلمين محمدعلي جاودان- حجه الاسلام و المسلمين علي اكبر نوريان و ابوي بزرگوارشان ملا علي آقا-حاج حيدر حيدري-مشهدي عباس حيدري(مشهدي اكبر)حاج ابوالفضل رضاييان-سيد علي اكبر ميركاظم-شيخ نصرالله –سيد علي رجايي دوست-حاج عبدالله ياوري-حاج خسرو اميري-ملا محمد مباركه اي و شركت در جلسات هفتگي هيآت مخصوصا هيات متوسلين به قمربني هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع)رامشه اي هاي مقيم مركز كه آن هم مؤسس وگرداننده اش مرحوم برادرم سيد اسماعيل رستگار بود موجب گرديد به آنچه از قرآن فرا گرفته بودم قانع نگردم و به روشي كه انشاالله در بخش وبلاگ توضيح مي دهم پرداختم.و اين سبب شد كه بعد از فوت برادر و استاد ارجمندم مرحوم سيد احمد رستگاردر صدد نشر و ترويج آموخته هايم برآيم. لذا با همكاري دوست بزرگوارم آقاي احمد نجفي از همكاران فرهنگي آموزش و پرورش وبلاگي به نام ماهيت زمان-موضوعات زمان درقرآن را در تيرماه سال1388شمسي راه اندازي و با توجه به مشكلاتي كه داشته ام با توفيقات الهي به همراه وبلاگ ديگري به نام موهبت تقديم علاقه مندان كتاب آسماني انجام وظيفه مي نمايم.در ضمن اعلام مي دارم اين جانب هيچ گونه بضاعتي از علوم قرآن را ندارم. فقط آثار پر بركتش موجب گرديده بود هم نشيني با نامبردگان نصيب اين حقير گردد و دوستان قرآني ديگري كه در خدمتشان هستم نيز از همين بركات مستدام مي باشد.
    سيد علي اكبر رستگار
    امکانات وب

    رمان