بنام خدا
السلام على الحسین ، وعلى علی بن الحسین ، وعلى أولاد الحسین وعلى أصحاب الحسین
در آستانه فرا رسیدن ماه محرم الحرام قطعه ی شعری به همه ذاکرین ابا عبدالله الحسین(ع) تقدیم می دارم
تا به آيينه دل طوطي جان در سخن است
همدم جان و دلم ذكر حسين و حسن است
آن دو خورشيد جها ن تاب كه از روي شرف
نور هر يك سبب روشني جان و تن است
سبز ه ي نار خليل است خط سبز حسن
كه رقم يافته بر صفحه ي برگ سمن است
لاله ي وادي طور است گل روي حسين
كه چراغ حرم شاه نجف در سخن است
در حريم حرم دل الف قد حسن
سرونازيست كه سرسبزي اين نُه چمن است
در سراپرده ي دل نخل دلاويز حسين
شمع آهي است كه د رجلو ه ي نور حسن است
آن دو آيينه ي مقصود كه نور دلشان
خلق را جلو ه گه صورت سرّ و علن است
آن دو اختر كه فروغ و اثر مردمكند
عرش را گوهر تاج سر و حرز بدن است
آن دو نخل گل صدبرگ كه ماهيتشان
سر بر آورده در اين باغ ز يك پيرهن است
قطر ه ي اشك يكي رخنه گر سدّ بلاست
شعله ي آه يكي آفت ظلم و فتن است
نور اين هر دو مه چارده در ديده و دل
تا دم صبح ابد روشني جان و تن است
تا شد از باغ جهان سرو سرافراز حسين
لرزه در قامت شمشاد وقد نسترن است
از برافروختن روي چو گلنار حسين
شعله در خرمن اوراق گل و ياسمن است
صبح را در طلب گوهر منظوم حسن
صدف ديده پر از دانه ي درّ عدن است
تلخي زهر جگرگوشه ي زهرا ز ازل
تا ابد در دهن طوطي شكّر شكن است
در غم تشنگي غنچه ي سيراب حسين
داغ ها بر جگر لاله ي خونين كفن است
ياحسن پرده برانداز كه بي شمع رخت
عالم از اشك محبان تو بیت الحزن است
در دل سنگ ز خونابه ي پنهان حسين
اشك چون لعل بدخشان و عقيق يمن است
اي دو سردفتر اسلام كه فرمان شما
شرع دين را رقم دفتر فرض و سنن است
مهر مهر تو بود خاصه ي ارباب يقين
اين نگينی است كه بیرون ز كف ا هرمن ا ست
يا حسين از الم لعل تو تا روز جزا
ديده ي اهل دل از خون جگر موج زن است
چرخ تا آب روان بر لب جانبخش تو بست
در دلم صد گره از دلو ثرياّ رسن است
كوه درد یم ولی در گذر سيل فنا
مردم ديده ي ما را صفت كوهكن است
زخم پيكان خسان چند دل غمزده را
خود كمان فلك از حادثه ناوك فكن است
لله الحمد كه پروانه ي ديوان نجات
حفظ فرمان خداوند زمين و زمن است
شعر از بابا فغان شیرازی
منابع:از تفاسیر انوار درخشان-هدایت-آسان و نمونه
بسم رب الشهداء و الصدیقین
شهيد محسن آژوي در سال 1332 در خانوادهاي فقير و مذهبي پا به عرصه وجود نهاد، تولد او در محيطي مذهبي و آشنا شدن كام او با آب زمزم و تربت كربلا كه به جهت صاحبخانه مؤمن و معتقد در كام او چكانده شد، خميره وجود او را با سرنوشت شهيدان كربلا پيوند زد و عاقبت فيض شهادت در راه خدا را نصيبش ساخت.گذران سالهاي كودكي و نوجواني و تحصيلات اين دوران با موفقيت و نمرات بالا هوش سرشار و آينده درخشان او را نويد ميداد، پس از اين دوران و اخذ ديپلم در رشته رياضي، در كنكور سراسري شركت كرده و در بهترين رشته مهندسي پذيرفته شد. اما به خاطر مشكلات اقتصادي و احساس اينكه خانوادهاش به كار و درآمد او بيشتر محتاجاند صرفنظر كرده و به استخدام نيروي هوائي درآمد.شهيد محسن در همان اوايل استخدام توانست به استعداد و لياقت خود دورههاي آموزشي را به سرعت طي كرده و با تسلّطي كه به زبان انگليسي داشت موفق شد با تعدادي ديگر از كار آموزان بورس يك دوره تخصصي 18 ماهه در كشور امريكا را كسب كند . او كه از نوجواني مسلمان مؤمن و خود ساخته بود، در بين تمدن غرب كه خيليها را به خود جذب ميكند نه تنها خود را شناخت بلكه از هر فرصتي براي تبليغ اسلام استفاده ميكرد و شاهد اين مدعا درخواست كتابهاي اسلامي به زبان انگليسي بود كه دوستانش براي او ارسال ميكردند. خاطرات آن دوران را از زبان نزديكترين دوست او بشنويد . من هرانه گاهي به مناسبتهاي مختلف محسن را به حرف ميكشيدم چون پسر بسيار كم حرف و محجوبي بود يكي از روزهاي ايام محرم از او پرسيدم محسن شما ايام مذهبي مثل ايام محرم و ماه رمضان را در امريكا چگونه ميگذرانديد؟ او گفت: ما بعد از ورود به امريكا به يك پايگاه نظامي منتقل شديم كه محل تحصيل و زندگيمان بود و بيشتر دورهها را در آنجا گذرانديم در شبهاي ايام ماه مبارك رمضان جلسات قرآن تشكيل داده بوديم و با ديگر همكاران معتقد دور هم جمع شده و ختم قرآن ميگرفتيم. در ايام ماه محرم هم به همين ترتيب جلسات خصوصي سينهزني و عزاداري داشتيم، ولي شب عاشورا تصميم گرفتيم در پايگاه دسته سينهزني راه بياندازيم به همين خاطر صبح روز عاشورا درس را تعطيل كرده و دسته كوچكي تشكيل داديم و با نوحه خواني و سينه زني در خيابانهاي پايگاه براه افتاديم و همينطور كه سينه زنان ميرفتيم كم كم همگاران ديگر هم به ما ملحق شدند تا به جايي رسيديم كه خانههاي سازماني امريكائيها بود كه به محض ديدن ما از خانهها بيرون آمده با تعجب مار را تماشا ميكردند. بعدها كه داستان كربلا و واقعه عاشورا را براي آنان تعريف كرديم ميديديم كه خيلي تحت تأثير قرار گرفتهاند شهيد محسن پس از مراجعت به ايران و نزديك شدن به سالهاي انقلاب بوسيله دوستان صميمي با امام و نهضت او آشنا گرديدو ما شاهد بوديم كه مخفيانه و دور از چشم ارتش رژيم اعلاميههاي امام را به خانه ميآورد با روشن شدن اولين جرقههاي نهضت و شروع حركت مردم مخفيانه و يا پنهان كاري در اكثر راهپيمائيها شركت ميكرد. با گذشت اين روزها و ورود امام به ايران او و ديگر همكاران انقلابياش بودند كه با لباس نظامي در ديدار معروفشان با رهبر انقلاب شركت كردند . در ايام دهه فجر و آخرين روزهاي حيات رژيم شاه و شروع يورش مردم به پادگانها و مراكز دولتي با فداكاري تمام در اكثر اين عمليات شركت ميكرد كه بارها تا مرز شهادت پيش رفت.پس از پيروزي انقلاب بعنوان استاد در برج كنترل نيروي هوايي مشغول تدريس شد و همزمان پس از شركت در كنكور سراسري و پذيرفته شدن در رشته مهندسي برق در دانشگاه علم و صنعت هم تحصيل ميكرد او با وجود تحصيل در دانشگاه و تدريس رشته تخصصياش در نيروي هوايي حدود دو سال بود كه درس طلاب علوم ديني را هم ميخواندو جامعالمقدمات و زبان عربي را گذرانيده بود. با شروع جنگ تحميلي و اعزام داوطلبان خود او ميگفت من دوست داشتم بعنوان يك سرباز در جبهه خدمت كنم اما هميشه فرماندهان نيروي هوايي با اعزام من مخالفت ميكردند و دليلشان هم اين بود كه با تخصصي كه داري وجود تو در انيجا مفيدتر است به همين خاطر عاقبت بدون اطلاع فرماندهان و از طريق نيروي زميني ثبت نام كرده و به جبهه كوشك اعزام شدم اما در آنجا نميدانم چطور فهميدند كه من افسر نيروي هوايي هستم به همين خاطر ميخواستند به من مسئوليت در حد درجهام بدهند كه قبول نكردم حتي فرماندهي يك گروهان را هم نپذيرفتم با اين حال با اصرار چند سرباز در اختيار من گذاشتند و منطقه كوچكي را كه متشكل از چند سنگر و يك خاكريز بود به من سپردند . جايي كه ما بوديم درست در تير رس عراقيها قرار داشت و آنها مرتب بر سرمان خمپاره ميريختند بطوري كه جرأت نميكرديم سرمان را از سنگر بيرون بياوريم چند روزي به همين منوال گذشت و اوضاع تغييري نكرد بالاخره چارهاي انديشيدم و با توكل به خدا و كمك بچهها انجامش داديم سربازها را جمع كرده و به آنها گفتم هر چقدر قطار فشنگ تير بار موجود بود جمع كرده و سر هم كنند و روي زمين طوري قرار دهند كه مانعي باعث توقف آن نشود بعد در يك فرصت مناسب تيربار را برداشته و روي خاكريز مستقر كردم و تا آخرين فشنگ را به طرفي كه حدس ميزدم محل استقرار عراقيهاست شليك كردم بعد از تمام شدن فشنگها تمام سرو صداها به يك باره خوابيد و تا مدتها خمپارهاي شليك نشد . شهيد محسن پس از يك مرخصي كوتاه و در دومين اعزام به جبهه كوشك در تاريخ 25/8/61 بر اثر تركش خمپاره به مقام والاي شهادت رسيد . روانش شاد و راهش پررهرو باد . از طرف خانواده خاصه برادرش صمد آژوي
بسم رب الشهداء و الصديقين
درآستانه ی بيست و هفتمین سالروز شهادت پرافتخار سرباز دلير اسلام
سرهمافر سوم شهيد محسن آژوي(23/8/1361) فرزند خاله ي صبورم سركار
خانم حاجيه شاه بي بي ياوري قرار داريم . بدين وسيله آرزوي توفيق روز افزون
براي تنها فرزدش علي و كليه بازماندگان، خاصه دايي بزرگوارمان حاج سعيدیاوری
(دايي و پدر همسرش)خاطره اي تقديم مي دارم.
آن روزها خبرنگاران هنگامي كه به يكي از اشخاص سرشناس برخورد مي كردند سوالاتي از موضوعات شايع در بين مردم از آن ها مي كردند منجمله شعار نه شرقي نه غربي چمهوري اسلامي زبانزد خاص و عام قرار گرفته بود در اين راستا خبرنگاري از مسعود رجوي معدوم (سركرده ي سازمان منافقين)سوال كرده بود كه نظر شما در باره نه شرقي نه غربي چيست؟او گفته بود تاكيد مضاعف برموازنه ي منفي!!دوست گرامي و ارجمندمان جناب آقاي حاج سيدمحمد علي رجايي دوست از شهيد محسن پرسيده بود تاكيد مضاعف بر موازنه منفي يعني چه؟آن شهيد بزرگوار گفته بود بچه حجمش سنگين است!آقاي رجايي دوست به جهت دوستي كه بين ما بود برايم تعريف كرد و كلي مي خنديديم. بعد ازاين هر گاه با آن شهيد بزرگوار ملاقاتي دست مي داد شعار ما اين بود كه چطوري؟ تاكيد مضاعف! و او مي گفت حجمش سنگين است بچه!!يادش گرامي خاطرش شاد راهش سلوك زندگي و شهادتش را آرزومنديم.
توضيح اين كه سر شناسي آن زمان(مسعود رجوي) به جهت مخالفت شديد وي با نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران شكل گرفته بود.
ولادت با سعادت حضرت ثامن الائمه الامام علی بن موسی الرضا المرتضی بر همه مسلمان جهان مبارک باد .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ (54) ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (55) وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (56) وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (57) وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ (58)الاعراف
پروردگار شما آن خدائى است كه آسمان و زمين و كرات را در شش روز و مرحله آفريد آنگاه به خلقت عرش پرداخت روز را به پرده شب پوشانيد كه با شتاب در پى آن روان است و خورشيد و ماه و ستارگان بفرمان او مسخر گرديد. اى بندگان آگاه باشيد كه جهان خلقت خاص آفريدگار است و حكم نافذ فرمان او است و منزه از هر نقص و پديد آورنده همه عوالم است پروردگار خود را بتضرع و زارى و آهسته بخوانيد و بر خلق ستم نكنيد كه خدا هرگز ستمكاران را دوست نمي دارد. در زمين به فساد و تبهكارى برنخيزيد پس از آنكه پروردگار آن را اصلاح نموده و طريقه سعادت را بيان نموده و خدا را از راه ترس و هم آرزوى اميد بخوانيد كه رحمت او نيكوكاران را فرا مي گيرد او خدائى است كه بادهائى را به مژده باران رحمت در پيش فرستد تا اينكه ابرهاى سنگين را به شهر و ديارى كه از تشنگى مرده است سوق دهيم و بدين وسيله باران فرو فرستيم تا هر گونه ثمر و حاصل آن را بر آوريم همين طور گياه را از زمين مرده مي رويانيم مردگان را از خاك برانگيزيم باشد كه متذكر شويد.زمين پاك و نيكو گياهش به اذن پروردگار نيكو برآيد و زمين ناپاك بيرون نيارد جز گياه اندك و بيهوده ما اين گونه نشانه قدرت را بيان مي نمائيم براى گروهى كه سپاسگزارند.
انوار درخشان، ج6، ص: 364
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الم (1) غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4)بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (5) وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (6) يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (7)
بنام خداوند بخشنده مهربان-الم(1)روميان شكست خوردند (2)در نزديكترين محل بديار عرب و آنها پس از شكست خوردن بزودى پيروز خواهند شد (3)در مدت كمتر از ده سال اين پيروزى حاصل ميشود ولى بايد دانست شكست گذشته و پيروزى آينده تماما بدست خدا است و موقع پيروزى مؤمنين مسرور و خوشحال خواهند گشت (4)يارى خدا است كه هر كه را بخواهد پيروز كند و او قادر حكيم و مهربانست (5)اين وعده خداست و هيچوقت وعده خدا خلاف نميشود و ليكن بيشتر مردم نميدانند (6)اكثر مردم بظاهر امور زندگانى دنيا مختصر اطلاعى داشته و بكلى از عالم آخرت غافل و بىخبرند (7)
بر حسب تاريخ در زمان نزول قرآن كريم كشورى كه ميتوانست بر كشور روم غلبه بيابد سلطنت پادشاهان فارس بود. روم كشورى بوده پهناور و در سواحل بحر متوسط كه امروز آنرا درياى مديترانه گويند و سپس كشورهايي در اطراف آن تشكيل شده است و كلمه (فِي أَدْنَى الْأَرْضِ) سرزمين جزيرة العرب باشد كه از طرفى بآن متصل بوده و ارتباط با كشور روم در ساحل بحر متوسط و مديترانه داشته است. كشور روم پس از اينكه مغلوب سلطنت و پادشاه فارس گرديد و بار ديگر بر او غالب خواهد شد. پس از زمانى سه تا نه سال كشور روم بر سلطنت و پادشاه فارس غلبه خواهد. حرف لام بمعناى اختصاص است و كلمه الامر اطلاق دارد و همه حوادث و امور را شامل مىشود و بيان توحيد افعالى است كه همه حوادث و رويدادها در حيطه و مشيت پروردگار خواهد بود و كلمه من قبل محتمل است اشاره بزمان مغلوبيت روم باشد.و كلمه من بعد نيز محتمل است غلبه كشور روم باشد بر كشور فارس از نظر تأكيد به اين كه پيوسته زمام حوادث جهان چه قبل از حادثه مغلوبيت روم و چه بعد از آن در حيطه قدرت پروردگار است. در آنروز كه كشور روم بر كشور فارس غلبه مينمايد مسلمانان مسرور و خوشنود خواهند بود.گفته شده كه مطابق با سال نهم جنگ حديبيه و قرار داد افتخارآميز آن بوده، و انجاز وعدهاى است كه پروردگار برسول گرامى صلى اللّه عليه و آله در باره نصرت و غلبه اسلام بر شرك داده و آن فتح مكه بود كه در سال دهم رخ داده است. هر گونه نصرت وابسته بمشيت و خواست پروردگار است كه علل و اسباب طبيعى آنرا فراهم آورند.به هر چه اراده او تعلق بيابد بدون هيچ وابستگى بقيد و شرطى پديد خواهد آمد و عايقى نخواهد داشت هم چنين صفت رحمت او اختصاص بمحل قابل دارد كه ظهورى از مشيت او مىباشد. پروردگار وعدهاى را بفرمايد هرگز تخلف پذير نخواهد بود از نظر اينكه تخلف يا از نظر عجز از انجاز آنست و يا در اثر فراموشى و هر دو بر ساحت پروردگار محال است.و محتمل است وعدهايكه فرموده عبارت از اخبار به غلبه يافتن كشور روم بر سلطنت فارس را نيز شامل شود همچنانكه نصرت اسلام و مسلمانان را بر دنياى شرك و بر بتپرستان وعده فرمود و انجاز فرموده است.
منبع:تفسير انوار درخشان، ج12، ص: 383سوره مباركه روم آيات7-1
قاری قرآن که ۵ ساله است و کوچکترین عضو خانواده میباشد
بنام خدا
آفريدگارى كه اين جهان بيكران را پديد آورده، و نظم آنرا آنچنان تدبير و پيش بينى نموده، كه ذرّات بيشمار و پديدههاى آن با نظم يكنواخت بدون اينكه در ترتيب و روش آنها خللى رخ دهد، بسوى كمال متناسب رهبرى ميشوند، و بوسيله ارتباط علل با معلولها، يعنى تبديل يك صورت موجود بصورت ديگر، نظام آنها را بپا داشته، و راهبر آنها بسوى هدف پروردگار در هر يك از آفريدهاى اين جهان نيروى تاثير و تأثّر و فعل و انفعال را نهاده است، و در اثر اختلاف آثار آنها نظام حركت و تبدّل در همه اجزاء جهان فرمانروا است، يعنى تدبير نظم جهان بر اساس تحوّل و تكامل نهاده، و همواره موجودات در باره يكديگر در فعل و انفعالند، و هرگز حادثهئى بدون سبب، رخ نخواهد داد بهمين مناسبت باين جهان عالم ملك گفته ميشود. و اراده او بر جهان فرمانروا است، بدين سبب هر كمالى كه در موجودات ديده انسان را جلب مىكند، گواه آنستكه آفريده او است، و هر نقصى كه در آنها بچشم خورد گوياى اين حقيقت است، كه ساحت قدس پروردگار منزّه از نقص است. «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ» پروردگار با اين شهادت قولى، بوحدانيّت خود گواهى ميدهد، و نيز بوسيله آثار و نشانههائى كه در همه جا گسترده است، صفات كامله خود را در جهان بظهور ميرساند، و در حقيقت هر يك گواه گويائى است، كه خدائى جز آفريدگار جهان، و معبودى جز پروردگار، و مدبّر آنها شايسته پرستش نيست، آنچنانكه در بسيارى از آيات قرآنى پروردگار به يگانگى خود گواهى ميدهد، و اينكه در ساحت قدس پروردگار حاجتى راه ندارد، و نيز در باره صحّت شهادت او هرگز احتمال خطاء و كذب وجود ندارد، از اين رو گواهى او فطرت حق شناسى بشر را شيفته و مفتون خود نموده، و ناگزير با فرود آوردن سر تسليم در مقابل ساحت او شهادت او را مىپذيرد.
زيرا فطرت بشر گواه است، كه چنانچه شريكى در باره تدبير نظم جهان باشد، نا گزير پروردگار آنرا آفريده و شريك خود قرار داده است، و آثارى كه در نظم جهان از شريك بظهور ميرسد، نيز بموهبت پروردگار ميباشد، در اين صورت چگونه فطرت بشر شهادت قولى پروردگار را به اين كه شريكى در باره نظم عالم اتّخاذ نفرموده، نپذيرد و بشر را شيفته نمايد.آنچنانكه موجودات جهان گواهى ميدهند، قيام بعدل، بوسيله تاثير متقابل علل و معلولهاى طبيعت عملى ميشود، و هر صورت بصورت ديگرى رهبرى شده، ظهور ميآيد، و جهان را بسر منزل مقصود و هدف نهائى نزديكتر مينمايد.ولى حقيقت قيام او بعدل در جهان ديگر است، و اين صفت نيز همانند ساير صفات پروردگار، در جهان ديگر هميشگى و جاودانه است، و بطور غير قابل قياسى بظهور خواهد پيوست.
منبع:انوار درخشان، ج3، ص: 32
بنام خدا
لباس هم يكى از نعمتهاى خدا است
(قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ)الاعراف26 تا آنجا كه تاريخ نشان ميدهد انسان هميشه لباس ميپوشيده است. ولى البته در طول تاريخ و با گذشت زمان و با تفاوت امكنه لباسها فوق العاده متنوع و متفاوت بوده است. در گذشته بيشتر لباس بعنوان حفظ از سرما و گرما و همچنين زينت و تجمل مورد استفاده قرار ميگرفته است. و جنبه ايمنى و حفاظت آن در درجه بعد بوده. اما در زندگى صنعتى امروز نقش ايمنى لباس و جنبه حفاظت آن در بسيارى از رشتهها در درجه اول اهميت دارد. زيرا: فضا نوردان، مأموران آتش نشانى، كارگران معادن، غواصان و بسيارى ديگر از مردم از لباسهاى مخصوص براى حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده ميكنند.وسائل توليد لباس در عصر ما بقدرى متنوع شده و توسعه يافته است كه با گذشته اصلا قابل مقايسه نيست. (از جمله:) يكى از رؤساى كشور آلمان روزى از يك كارخانه پارچه بافى ديدن ميكرد. هنگام ورود بكارخانه گوسفندانى را به او نشان دادند، در حاليكه مشغول چيدن پشم آنها بودند. پس از بازديد بهنگامى كه ميخواست از كارخانه خارج شود پارچهاى بعنوان هديه به او دادند و به او گفتند:اين پارچه از پشم همان گوسفندانى است كه بهنگام ورود در برابر شما چيده شد! يعنى يكى دو ساعت بيشتر طول نكشيد كه پشم از بدن گوسفند فرود آمد و پارچه جالبى براى پوشش رئيس كشور شد! اما متأسفانه در عصر ما جنبههاى فرعى و حتى نامطلوب و زننده لباس بقدرى گسترش يافته كه دارد فلسفه اصلى لباس را تحت الشعاع خود قرار ميدهد.شخصيت و انسانيت به لباس نيست.تن آدمی شریف است به جان آدمیت - نه همین لباس زیباست نشان آدمیت(سعدی)
شخصى بحضرت على بن ابى طالب گفت: اين لباس مستعمل خود را به لباس ديگرى تبديل نما! امام عليه السّلام در جوابش فرمود: كدام لباس بهتر از اين لباس است كه عورت انسانرا مىپوشاند؟! شخص ديگرى همين موضوع را به آن بزرگوار گفت. و آنحضرت در جوابش فرمود: لباسى كه اينطور باشد مرا بيشتر از تكبر و خودپسندى دور ميكند. اين لباس سزاوارتر است كه مسلمان به آن تأسى نمايد. يكوقت حضرت على بن ابى طالب فرمود: چه كسى اين شمشير مرا ميخرد؟ بحق آن خدائى كه حبه را مىشكافد: من مدتها غم و اندوه پيامبر اسلام را با اين شمشير برطرف ميكردم. بخدا سوگند اگر من پول خريدن يك لباس را داشتم اين شمشيرم را نمىفروختم- زندگانى امير المؤمنين. تأليف مؤلف.
منبع:تفسير آسان، ج5، ص: 183تالیف:محمد جواد نجفی
بنام خدا
عید سعید و فرخنده فطر بر همه مسلمانان جهان مبارک باد
هر كه روح و روان خود را از رذائل خلقى پاكيزه نمايد از فلاح و رستگارى بهرهاى خواهد داشت. بر حسب روايات از اهل بيت عليهم السّلام مراد از تزكيه اداء زكوة فطرة است كه قبل از اداء نماز عيد فطر بايد اداء شود بر اين اساس آيه در مدينه نازل شده هم چنانكه آيات صدور و سياق آنها شاهد نزول در مكه است.وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى:همچنين بايد قيام باداء فريضه نماز عيد فطر نمايد.
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى- هر كه خود را پاك كرد، رستگار شد.»سخن از طهارت و پاكيزگى است: پاكيزگى قلب از رسوبهاى شرك و اخلاق رذيله و پاك كردن مال از حرام، و دادن حقوق فقيران (به آنچه عموما به نام زكات خوانده مىشود) به همين سبب در حديث مأثور از رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله- آمده است كه در تفسير اين آيه گفت: «زكات فطر از آن بيرون كرد». با اين تفسير براى كلمه «تزكّى» ميان آراء مختلف در تفسير آن از پاك كردن قلب از شرك تا پاك كردن مال از حق ديگران جمع مىكنيم.پس از آن كه دل پاك شد، نور پروردگارش به آن مىتابد، پس از خدا ياد مىكند، و خاضعانه به نماز در برابر او مىايستد. «وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى- و از نام پروردگارش ياد كرد و نماز گزارد.»در اين جا از اسم ياد كرد و صاحب اسم را خواست، و گزاردن نماز براى خود او است نه براى نام او.دل تا پاك نشود، نور ذكر را دريافت نمىكند، پس هر عقده نفسانى يا گمراهى شركى يا انحراف اخلاقى ميان بنده و پروردگارش حجابى مىكشد.بنا بر اين آن كه براى خدا انباز قايل است، چگونه مىتواند او را بشناسد، و آن كه قلب او غرق در دوستى دنيا و آرايشهاى آن است، چگونه مىتواند براى ديدار جمال آفريدگار و نعيم او در جهان ديگر فرصت و فراغت پيدا كند؟! مگر نگفتهاند كه:دوستى چيزى آدمى را كور و كر مىسازد؟نماز در اين جا به معنى هر حالت خشوع در برابر خدا و رسولش و در برابر همه كسانى است كه رسول خشوع كردن به آنان را فرمان داده است. تسليم تمام در برابر خداوند متعال است و به همين جهت در بعضى از نصها از آن به نماز عيد تعبير شده، و در بعضى ديگر به صلوات فرستادن بر پيامبر- صلى اللَّه عليه و آله-. آرى، اين دو مظاهرى از يك حالت است، پس هر كس به خدا سلام كند به پيامبرش سلام كرده است، و هر كس نماز عيد گزارد، پشت سر امامى چنين مىكند كه خدا او را منصوب كرده و پيامبر به پيروى از او فرمان داده است. آيا چنين نيست؟از امام صادق- عليه السلام- درباره اين گفته خداى تعالى: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى پرسيدند، گفت: «آن كسى است كه زكات فطر بدهد»، و چون در خصوص وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى پرسيدند، گفت: «به صحرا بيرون شد و نماز عيد (فطر) گزارد».در حديثى مأثور از امام رضا- عليه السلام- آمده است كه (در تفسير آيه) گفت: «هر وقت از پروردگار خود ياد كند، بر محمد و آلش درود فرستد». چه چيز مانع آن است كه آدمى پيوسته نام خدا را بر زبان آورد و به او نماز گزارد و دعا كند؟ آيا خدا نزديكترين چيز به او نيست؟ آيا بخشندهترين بخشندگان نيست؟ آيا او را به خود نخوانده و به رسيدن به نعيم خويش ترغيبش نكرده است؟ چرا، ولى دوستى دنيا سر هر گناه است، و دنيا با همه آرايش و شهوات و فريبها و آرزوهايش براى او حاضر است، در صورتى كه آخرت از او پنهان است، و چون علم وى نسبت به آن كامل شد، آن را از ياد برد به قرين او يعنى دنيا روى آورد.
منابع:بر داشت ازتفاسیر نمونه-هدایت(سوره مبارکه الاعلی آیات۱۵-۱۴)
![]()
بنام خدا
همانا عدد ماه ها نزد خدا كه به حساب حقّ و صلاح خلق است در كتاب تكوين و تشريع خدا دوازده ماه است از آن روزى كه خدا آسمان و زمين را بيافريد و از آن دوازده ماه، چهار ماه ماههاى حرام خواهد بود. اين است دستور دين استوار و محكم، پس در آن ماه ها تعدى و ستم در حقّ خود و يكديگر نكنيد و متّفقا همه با مشركان كارزار كنيد چنانكه مشركان متّفقا با شما به جنگ و خصومت برخيزند و بدانيد كه خدا با اهل تقوى (يار و ياور) است،نسيئى (ماهى را تبديل كردن به ماهى ديگر و حكم ماه حرامى را در هر سه سال سالى ده روز به ماه متأخر انداختن كه بدعت زمان جاهليّت بود) افزايش در كفر است تا كافران را به جهل و گمراهى كشند. يك سال ماه حرام را حلال مىشمردند و در سالى ديگر حرام، تا بدين وسيله عدّه ماههايى را كه خدا حرام كرده پايمال كنند و حرام خدا را حلال گردانند اعمال زشت ايشان در نظرشان زيبا نمود و خدا هرگز كافران را هدايت نخواهد كرد.
إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً استيناف است جهت اعلام حكم ديگرى براى مشركين و علّت ديگرى براى جنگ كردن با آنها. بدان كه روزها و ماههاى زمانى كه در اينجا صورت هايى براى روزگار و روزگار صورتى براى روزگار سرمدى و هميشگى است، و همه اينها ظهور سير آفتاب حقيقت است در بروج شش گانه نزولى و ششگانه صعودى، و غروب آفتاب حقيقت است در افق كره زمين طبع و طلوع آن از آنجاست. و ظهور همه اينها بر ما به علّت همين زمان است كه از آن به روز و شب و ماه و سال تعبير مىشود.پس اين روزها و ماهها داراى حقايق متمايز و جدا از هم در مراتب ملكوت و جبروت است، و اين حقايق داراى آثار و خواصّ و صورت ها و مرتبههاى پائين است و آنچه كه انبياء و اصحاب وحى و حديث از خواصّ روزها و ماهها گفتهاند و آنچه كه تجربه كنندگان تجربه كردهاند، يك دهم از خواصّ آن چيزى است كه مترتّب بر آن است، مانند آنچه كه از خواصّ روزهاى هفته و روزهاى ماه و آنچه كه از خواصّ ماه ها گفتهاند.و چون مشركين مانند طبيعيين و بيشتر عوام آنچه را كه از روزها و ماهها شنيدهاند مانند افسانه حساب كردهاند، و آنرا با گوش حقيقت نشنيدهاند، لذا گفتهاند: روزها مشابه همديگر و ماهها متوافق هم و در حقيقت بين آنها تفاوت و تمايزى نيست، و تمايز و خواصّى كه در باره آنها گفته مىشود، حقيقت ندارد و محض اعتبار است، ... از اين رو خداوند در ردّ آنها فرمود:عدد ماهها نزد خدا همانطور كه نزد شماست دوازده ماه است، يعنى آنچه كه نزد شما است دوازده ماه قمرى در هر سال تقريبا و دوازده ماه شمسى در هر سال. حقيقتا مرتبه نازله و تحت فرمان حقيقتهايى است كه نزد ماست و هر يك از آنها مظهر حقيقتى از آن حقايق است، و هر يك داراى خواصّ و آثارى است كه غير آن داراى آن خواصّ و آثار نيست، و لذا براى اسم عدد تميز تأكيدى آورد تا تمكين در قلوب باشد، و اكتفا به لفظ «عند اللّه» ننمود، و فرمود:فِي كِتابِ اللَّهِ يعنى در نوشته خدا، يا در كتاب مبين كه عبارت از عقل يا لوح محفوظ است.يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ يعنى قبل از اينكه آن روزها و ماهها نزد شما مستقرّ شود، و پس از آنكه بيان كرد كه حقايق آنها نزد خدا است و اين معنى را با قيود سه گانه تأكيد نمود بعضى از خواصّ آنرا بيان نمود و فرمود:مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ از آنها چهار ماه حرام است». كه ذيقعده، و ذيحجّه، و محرّم، و رجب مىباشد.سپس حرمت اين چهار ماه را تأكيد كرد و فرمود:ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ اين دين استوارى است كه كجى در آن نيست، يعنى اعتقاد حرمت آن و تصديق به آن همان طريق پايدارى است كه انبيا بر آن طريق بودهاند و هر كس از آن طريق عدول كند از طريق انبيا خارج شده است.فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ پس نبايد در اين ماهها به خودتان ستم روا داريد بدين نحو كه يكديگر را بكشيد و غارت كنيد و اسير نمائيد، يا اينكه در باره آنها به خودتان ظلم نكنيد، بدين نحو كه از حدود آن چهار ماه تجاوز كرده هتك حرمت آنها نمائيد و در آن چهار ماه جنگ كنيد و مرتكب كارهاى ناشايست ديگر شويد.وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً در غير اين ماهها همگى با هم با مشركان پيكار كنيد زيرا كه آنها به سبب «نسيى» هتك حرمت آن ماهها نمودند به قرينه قول خدا «انّما النسيى زياده فى الكفر»و در آن ماهها ابتدا به جنگ نمودند به قرينه:كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً چنانكه مشركان متّفقا با شما كارزار كنند و از هتك حرمت آن ماهها بپرهيزيد.وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ استيناف است در موضع تعليل امر به قتال، و مقصود از (نسيى) تأخير حرمت ماه حرام به ماه ديگر و حلال كردن جنگ در آن ماه حرام است. بدين ترتيب كه هرگاه ماه حرام مىآمد و نمىخواستند ترك جنگ كنند مىگفتند: اين ماه مانند ساير ماه هاست در اين ماه جنگ مىكنيم و در ماه ديگر جنگ را ترك مىكنيم. و اين كار افزايش در كفر است زيرا آن پس از كفر به خدا به سبب كفر به رسول تبديل احكام مقرّر خداست كه در كتب عاليه نزد او قبل از آفرينش اين عالم نوشته شده است، لذا فرمود:يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا كافران به آن وسيله به گمراهى كشيده مىشوند چون از طريق مستقيم پايدارى خارج مىگردند.يُحِلُّونَهُ عاماً يك سال چيز فراموش شده و بى ارزش و يا ماه حرامى را حلال مىشمارند كه دليل بر گمراهى آنان است.وَ يُحَرِّمُونَهُ عاماً لِيُواطِؤُا و سالى ديگر آن را حرام به حساب مىآورند تا موافق خواستههايشان باشد.عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ تا با تعداد ماه هايى كه خداوند آنها را حرام كرده است تطبيق دهند تا بدينسان به واسطه فراموشى آنچه را كه خدا حرام قرار داده است، حلال شمارند.زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ جواب سؤال مقدّر است اگر سؤال شود چرا اين كار را مىكنند، جواب اين است كه تا عمل بدشان را خوش نما جلوه دهند.وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ خداوند كافران را به طريق پايدار هدايت نمىكند، زيرا حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند و قبايح و زشتىها در نظرشان زيبا و نيكو جلوه نمود.(آیات36و37التوبه)
منبع: ترجمه عرفانی حشمت الله ریاضی( بيان السعادة، ج6، ص: 133)
لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ ... (آل عمران188)
فرح(شادی) در قرآن بر سه قسم است: يكى حرام، ديگر مكروه، سوم واجب.
آنچه حرام است فرح بمعصيت است، و آن آنست كه رب العالمين گفت: لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ(76القصص). جاى ديگر گفت: إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ(10هود). و آنچه مكروه است بدنيا شاد بودن است، و آن آنست كه اللَّه گفت تعالى و تقدّس: وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا(26الرعد). جاى ديگر گفت: وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ(23الحدید) و آنچه واجبست شادى بحقّ است، و ذلك فى قوله تعالى: فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا(58یونس) و قال تعالى: فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ(111التوبه).
قال الكاظم(ع): اجتهدوا في ان يكون زمانكم اربع ساعات، ساعه لمناجاه الله، و ساعه لامرالمعاش، و ساعه لمعاشره الاخوان والثقاه الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم في الباطن، و ساعه تخلون فيها للذاتكم في غيرمحرم و بهذه الساعه تقدرون علي الثلاث ساعات.
امام كاظم(ع) فرمود: بكوشيد كه اوقات شبانه روزي شما چهار قسمت باشد؛
1-قسمتي براي مناجات با خدا 2-قسمتي براي تهيه معاش 3-قسمتي براي معاشرت با برادران و افراد مورد اعتماد كه عيبهاي شما را به شما مي فهمانند و در دل به شما اخلاص مي ورزند 4-و قسمتي را هم در آن خلوت مي كنيد براي درك لذتهاي حلال (تفريحات سالم) و به وسيله انجام اين قسمت است كه بر انجام وظايف آن سه قسمت ديگر توانا مي شويد.
تحف العقول، ص .409
منبع:كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج2، ص: 375
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
اى پيامبر! بگو: «آيا هرگز فكر كردهايد كه اگر خداوند اراده مىفرمود كه شب، تا زمان قيامت پايدار باشد و زندگى يكسره در شب و تاريكى بگذرد جز خداوند قادر متعال چه قدرتى مىتوانست نور به زندگى شما ببخشد؟ آيا باز هم از حقّ، حرف شنوى نداريد؟». [اى پيامبر!] بگو: «آيا هرگز فكر كردهايد اگر خداوند اراده مىفرمود كه روز تا زمان قيامت پايدار باشد و زندگى يكسره در روز و روشنايى بگذرد جز خداوند قادر متعال چه قدرتى مىتوانست شب را براى خواب و استراحت شما ايجاد فرمايد؟ آيا از ديدن حقّ باز هم غفلت مىكنيد؟».پس اين از لطف و رحمت و حكمت ذات ذو الجلال و الإكرام است كه شب و روز را با هم و لازم و ملزوم يكديگر براى انسان خلق فرموده كه در شب استراحت كنید و در روز به كسب و كار و ادارهى امور بپردازید، و بر شماست كه شكرگزار نعمتهاى خداوند باشيد ..
اين آيات مبنى بر توحيد افعالى است و آيه روى سخن آن با رسول گرامى صلى اللّه عليه و آله است و مبنى بر تعليم احتجاج و نقض بر دعوى بتپرستان است كه از طريق احتجاج بآنان بگويد چنانچه بفرض پروردگار جهان زمين را از سير و حركت بازدارد بطوريكه تا آخر دنيا و زمان قيامت تاريكى و تيرهگى شب هوا و فضاى جهان را فرا بگيرد و فرمانروا باشد جز آفريدگار كدام يك از خدايان خيالى مىتواند نور و روشنائى در فضاى جهان احداث نمايد و پديد آورد بمنظور اينكه بشر بتواند بسهولت كسب معيشت نمايد و در آن روشنائى عارضى نيازهاى خود را تأمين كند بديهى است كه بيگانگان هرگز اين چنين دعوى نخواهند نمود.گفته شده شب و تيرهگى هوا با تابش خورشيد جهان آرا از نظر تضاد تحقق ناپذير است و آيه آنرا از ساحت پروردگار ميسر معرفى نموده است.پاسخ آنستكه مراد از كلمه ضياء تابش خورشيد نيست بلكه روشنائى عاريتى است كه اقطار جهان را فرا بگيرد مانند نور و روشنائى ستارگان و مفاد ضياء روشنائى و نيروى نوربخش است كه با تيرهگى شب منافات و تضاد ندارد.اى رسول گرامى با بتپرستان احتجاج بنما كه اين نقض و همچنين ساير دلائل آشكار بر يگانگى پروردگار و مدبر جهان را بچه جهت تصديق نمىنمائيد و بآنچه از آيات قرآنى مىشنويد در باره آن نميانديشيد. چنانچه بفرض آفريدگار زمين را از سير و حركت در مدار خود بازدارد و پيوسته برابر خورشيد قرار بگيرد و روشنائى روز تا پايان جهان و روز قيامت ادامه بيابد جز آفريدگار كدام يك از خدايان خيالى مىتواند هوا را تيره و تاريك نمايد تا بتواند در تاريكى شب آرميده و در بستر بخوابيد.اى رسول گرامى بتپرستان و بيگانگان را توبيخ بنما كه بچه جهت ديدگان خود را بازنمىكنيد تا بصيرت يابيد اين نقض و استدلال و همچنين ساير دلايل خداپرستى را بپذيريد.آيه بعد مبنى بر منت بر بشر است از جمله رحمت و حسن تدبير پروردگار آنستكه در اقطار جهان در اثر سير و حركت زمين كه قسمتى از آن برابر خورشيد قرار گرفته و روشنائى سطح آنرا فرا ميگيرد و هم چنين قسمت ديگر بطور مخروطى شكل در تيرهگى و تاريكى فرو ميرود و از اين جريان روز و شب پديد ميآيد بمنظور اينكه در تيرهگى شب بشر بكنارى استراحت نموده و در بستر بخواب روند و همچنين در روشنائى روز بكسب معيشت پرداخته نيازهاى خود را تأمين نمايند.جمله با حرف عطف ذكر شده شاهد آنستكه سنخ ديگرى از رحمت و هدايت و رهبرى بشر به خداشناسى است كه به سپاس هر يك از دو سنخ رحمت قيام نمايد.
منابع:1-ترجمه قرآن مرحومه صفارزاده(آیات73-71القصص)
2-تفسیر سوره القصص انواردرخشان
بنام آنکه هستی نام از او یافت
زمـان
در قرن بيستم نسبی بودن زمان مطرح شد. به اين معـنی که زمان در همه جا و برای همه چيز يکسان نيست. بلکه بستگی به سرعت پديده دارد، هر چه سرعت پديده بيشتر باشد زمان کمتری بر آن می گذرد. در سرعتی معادل سرعت نور زمان به صفر می رسد. يعـنی اگر چـيـزی با سرعـت نور حرکـت کند زمان بر آن نمی گذرد.
زمان در قـرآن به عـنـوان يک مـقـوله نسبی مطرح شده. از جـمـلـه:
وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ:47حج
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كَأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنَ النَّهارِيَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ:وَ ما كانُوا مُهْتَدِين 45یونس
« يک روز برای خدا مانند هزار سال در محاسبات شما است».« و روزی که آنها را زنده کند مانند اين می مانند کـه بيش از ساعتی از روز در قبر نبوده اند و همديگر را می شناسند. آنجا کسانيکه ديدار خدا را تکذيب کرده بوده باشند و هدايت را انتخاب نکرده باشند زيان خواهند کرد».
منبع:http://zamzam77.blogfa.com/
بنام خدا
آفرینش آسمان وزمین وتغییر دروضعیت آن ها از جمله توحيد افعالى پروردگاراست در اثر تسخير كره زمين از حركت وضعى آن روز و شب پديد ميآيد و از حركت انتقالى آن بسمت جنوب و شمال فصول چهارگانه سال بوجود ميآيد در اثر حركت كره خورشيد و زمين و ماه در مدار مخصوص بهر يك از جمله آثار آنها حركت وضعى و انتقالى زمين صورت ميگيرد و در نتيجه روز و شب از حركت وضعى و فصول چهار گانه از حركت انتقالى آن پديد ميآيد و بلندى و كوتاهى روز و شب در اثر آنستكه مقدارى از شب جزء روز مىشود مانند روزهاى بهار و تابستان و هم چنين در فصل پائيز و زمستان مقدارى از روز بر شب افزوده مىشود و در هر سال بمسير مشخص هر يك از خورشيد و كره زمين بلندى و كوتاهى روز و شب بطور منظم و حساب شدهاى صورت ميگيرد و هرگز اختلاف پذير نيست همچنانكه پروردگار از نظر احاطه بحركت كرات منظومه شمسى و در اثر نيروى جذب و انجذاب و رفع و گريز از مركز در هر يك نهاده و بدان وسيله هر يك در مدار مخصوص بخود با كمال نظم و انتظام پيوسته در سير و حركت هستند از جمله آثار آنها و جو و فضاى مساعدى براى زندگى نباتات و حيوانات و بشر آماده مىشود چنانكه تيرهگى و تاريكى شب نبود از حرارت اشعه خورشيد زمين قابل سكونت و زندگى نبود هم چنين چنانچه روشنائى روز و تابش اشعه خورشيد نبود زندگى و حيات مفهوم نداشت.همچنين پروردگار بر زندگى بشر و حركات ارادى و اعمال طبيعى برونى و درونى او كاملا احاطه شهودى دارد و امرى بر او پنهان نخواهد بود و بمنظور استوار نمودن زندگى بشر كه آنرا نمونهاى از عالم كبير و جهان پهناور مقرر نموده قوا و نيروهاى بسيارى مانند حواس شنوائى و بينائى و چشائى و درونى مانند نيروى ادراك و تصور و تصديق و تخيل و تعقل و نيروهاى مانند هاضمه و ماسكه و دافعه و غرض اصلى انتظام زندگى بشر و صدور حركات ارادى و سير وجودى و خوديابى او است كه جز ساحت پروردگار بر آنها احاطه و آگهى نخواهد داشت أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهار.....(لقمان آیه29)
منبع:انواردرخشان
بنام خدا
جريان جنگ احد
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ(آل عمران121)
به ياد آور زمانى را كه هنگام صبح از ميان بستگان خود بيرون آمدى تا اهل ايمان را در مواضع جنگ جاى دهى و خدا شنوا و داناست.
ادامه مطلب...
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
لِإِيلافِ قُرَيْشٍ (1) إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ (2)
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ (3) الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ 4
سرآغاز گفتار نام خداست كه رحمتگر و مهربان خلق راست
چنان كرد با ابرهه كردگار كه قوم قريش الفت آرد بكار (1)
چنان الفتى تا بماند بجا به هنگام صيف و زمان شتا (2)
پرستيد پس رب اين خانه را (3) كه چون جوع آمد بداد او غذا(4)ترجمه مجد
با اينكه سرزمين مكه و بطحا خشك و سوزان و بىآب و علف و فاقد محصول و مواد خواربار و غذائى است و وسايل آسايش در آن سرزمين براى قريش و ساكنان مكه معظمه نبوده است.پروردگار از نظر فضل كه شهر مكه داراى سكنه باشد و زمينه آماده گردد براى اينكه مجمع و كانون اسلام و عاصمه توحيد قرار گيرد پروردگار بر اهل و ساكنان مكه معظمه منت نهاده به اين كه براى آنان در ظرف سال دو بار سرمايهداران بزعامت بزرگان قريش و رياست آنان بخارج از آن سرزمين مسافرت مينمودند بمنظور تجارت و آنچه فوائد و محصول كه از سرزمين خود بدست مىآوردند.در فصل زمستان بسمت يمن برده بفروش رسانيده و جنس و كالاى محل حاجت عموم اهل مكه را خريدارى نموده بازميگشتند و فصل تابستان بار ديگر مال التجاره خود را حمل نموده بزعامت فردى شاخص از قريش بسوى شام مسافرت مىنمودند و در آن مواد كالا و مال التجاره خود را كه از دريا استفاده مىنمودند مانند فلفل و غيره بفروش رسانيده كالاى محل حاجت اهل مكه را خريدارى مىنمودند.نظر به اين كه اين كاروان از اهل مكه تشكيل مىشد و صورت مىگرفت دراثناء طريق و مسافرت با دورى راه ايمن از غارت بودند. كاروان استناد بمكه و ساكنان آن سرزمين مقدس داشته مردم همه سامان اين كاروان را محترم شمرده احترام ميگذاردند و ايمن از خطر غارت بودند و در اثر اين دو فصل مسافرت و تجارت بخارج امور اهالى مكه و ساكنان حوالى كعبه معظمه تأمين ميگشت اهل و ساكنان مكه معظمه بايد در مقام سپاسگزارى برآيند كه در سكونت در جوار كعبه معظمه پروردگار بمنظور اينكه آن سرزمين محل آسايش براى ساكنان آن ديار گردد و از آن مكان مقدس هجرت ننمايند اين نعمت مسافرت در دو فصل را براى اهل مكه ميسر فرموده است.سوره ايلاف مبنى بر منت بر قريش و ساكنان مكه معظمه است و نيز سوره الفيل كه آن نيز مبنى بر منت است كه ابرهه پادشاه يمن بمنظور هدم و تخريب كعبه معظمه بسوى سرزمين مكه و بطحا يورش برده و اموال مردم و ساكنان مكه را بغارت برده و كعبه معظمه را تهديد مىنمود و در نتيجه ساكنان مكه معظمه از خوف و هراس متوارى و باطراف پراكنده شده بودند ساحت پروردگار بر ساكنان مكه منت نهاد و بهلاكت ابرهه و انبوه لشكر او پايان يافت بدين تناسب گفته شده كه اين دو يك سوره هستند و رواياتى نيز در اين باره نقل شده است.دو وسيله را يكى امكان مسافرت اهل مكه براى تجارت بخارج در زمستان بسوى يمن و در تابستان بسوى شام را نسبت بساحت پروردگار داده است با اينكه سرزمين مكه فاقد همه گونه وسايل زندگى است منطقه سوزان و خشك و بىآب و علف است معذلك پروردگار از فضل خود و بمنظور اينكه مكه معظمه محل سكونت مردمى متمكن باشد وسيله مسافرت و تجارت را براى آنان آماده فرموده است و نعمت ديگر اينكه در اثر اينكه اهل و ساكن مكان محترم و حرم هستند در طول مسافرت ايمن بودند از اينكه مال التجاره آنان مورد خطر غارت و مورد تهديد قرار گيرد بلكه با كمال اطمينان خاطر پيوسته در هر دو فضل بمسافرت و تجارت عمومى خود ادامه ميدادند.آيه تأكيد نموده در اثر سپاسگزارى از اين دو نعمت كه پروردگار بساكنان مكه معظمه موهبت فرموده در مقام عبوديت از آفريدگار كعبه معظمه برآيند كه آنرا شعارى از صفت ربوبيت خود معرفى نموده است و ساكنان مكه معظمه نيز از اين نعمت بيمانند استفاده مىنمايند.در تفسير قمى در مورد آيه (لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ) فرمود آيه در باره قريش و منت بر آنان نازل شده از نظر اينكه وسيله معيشت و زندگى آنان بر پايه مسافرت و تجارت بود كه در فصل زمستان بسوى يمن و در فصل تابستان بسوى شام مسافرت مىنمودند و آنچه از كالا كه در مكه بدست ميآوردند و نيز از دريا مانند فلفل تحصيل مينمودند بسوى خارج حمل نموده و در شام لباس و مواد خواربار خريدارى مىنمودند و در ميان طريق با اينكه بعيد بود ايمن از خطر غارت مال التجاره خود بودند از نظر اينكه كاروان اهل مكه بزعامت و رياست شخصى از افراد ممتاز قريش صورت مىگرفت و مردم اهل مكه را محترم مىشمردند.پس از بعثت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در اثر انتشار دعوت بتوحيد و توجه مردم اقطار جهان بسوى مكه معظمه براى اداء مناسك اهل مكه بىنياز شدند از مسافرت بخارج بر اين منت كه ساحت پروردگار بر اهل مكه معظمه و ساكنان آن نهاده شايسته است كه قيام بعبادت آفريدگار كعبه معظمه نمايند كه اين نعمت بيمانند را بر آنان ارزانى فرموده است.
منبع:انوار درخشان، ج18، ص: 299


